تبلیغات اینترنتیclose

پاپ آپ تبلیغات وبلاگدهی
متن آهنگ دانلود نرم افزار
آمارگیر دانلود آهنگ جدید
تبلیغات گوگل بازی آنلاین
آپلود کوتاه کننده لینک
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب

 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
اگر دفتر خاطرات طراوت پر از ردپای دقایق نبود
اگر ذهن آیینه خالی نبود
اگر عادت عابران بی خیالی نبود
اگر گوش سنگین این کوچه ها
فقط یک نفس می توانست
طنین عبوری نسیمانه را به خاط سپارد
اگر آسمان می توانست ، یکریز
شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد
اگر رد پای نگاه تو را باد و باران
از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد
اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد
اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را برای کسی باز می کرد
و می شد به رسم امانت
گلی را به دست زمین بسپریم
و از آسمان پس بگیریم
اگر خاک کافر نبود
و روی حقیقت نمی ریخت
اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد
اگر کوها کر نبودند
اگر آبها تر نبودند
اگر باد می ایستاد
اگر حرفهای دلم بی اگر بود
اگر فرصت چشم من بیشتر بود
اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم
تو را می توانستم ای دور از دور یک بار دیگر ببینم

 

قیصر امین پور 

 

 

دکلمه زیبای رضا پیر بادیان در ادامه مطلب.......▼


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 342, | بازديد : 24

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


كودك نيامده


اي كودك نيامده دنيا از آن توست
فردا ميان پنجة خورشيد سان توست

وقتي كه گم شدند سواران ميان مِه
هنگام شاد تازي اسب جوان توست

اين پله هاي بَر شده تا قلّه هاي فخر
از خشتِ رنجِ روز و شب دودمان توست

دست هزار نسل، كه خاكسترند و گل
بافنده هاي طوقة رنگين كمان توست

فردا بهار و شادی و زیبایی و شکوه
بی شک نصیب نسل تو و کودکان توست

 

رضا افضلی

9/4/70


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 342, | بازديد : 20

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


تو هیچ کاری نکن
فقط دراز بکش روی این تخت
و به ملکوت آویزان
از سقف اتاق نگاه کن.
جهان قاعدتاً تاریک است
و تعریفِ گریه اکثراً
از همین حوالی شروع می‌شود
وقتی قسم می‌دهی بالش‌ات را
به حضور دست‌های خواهرت
که هیچ‌وقت اینقدر زبر نبوده‌اند
و این‌قدر دور.
تو چشم‌هایت را ببند
این گل‌های روز جمعه
هر روز
با سلام تو شکل می‌گیرند
و امروز غروب
هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد
فقط چند پرنده‌ی سفید
در حالی که تو را صدا می‌زنند
از کنار پنجره‌ات رد می‌شوند.
تو فردا دوباره
به دبستان می‌روی
برای آن دیوانه گل می‌خری
و چشم‌های درشت‌ات
جواب این جهان ناکافی را می‌دهد
و دستت دیگر
همه چیز را دور نمی‌ریزد
فقط خواب می‌بیند که سال‌های بعد
در خانه‌ای ملبس به چند خوشبختی کوچک
در انبوه گیاهانی رازآلود
به خواب رفته‌ای
و اسمت جزیره‌ا‌ی مرجانی‌ست
که روزی هزار بار
خودش را در خودش غرق می‌کند.

 


محسن بوالحسنی
Mohsen Bolhasani

از کتاب مفاجا

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 344, | بازديد : 20

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


درک حقیر ماست از آن کوه سربلند
 پهلو شکسته، ناله به هر بام و در بلند 

پیشش هزار نرگس اگرچه ملیح، پست 
هیچ است هیچ قامت شمشاد ؛ اگر بلند

 جسمى چو غنچه در پس ستر عفاف، گم
 روحى بزرگوار، شکیبا، نظر بلند

 با تیغ لعن بر صف دشمن هجوم برد 
فرصت نداد تا که کند او سپر بلند

عالم که «خیر» گفت به آن پرسش غریب 
ساکت نشست تا نشد آشوب شر بلند 

مولا! هنوز طفل یتیمت نخفته است 
آن نام را به نوحه تلخت مبر بلند

 

آرش شفاعی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 345, | بازديد : 20

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

فصل ناگزیر


گاهی شبیه اشکی و گاهی کبوتری
بغضی که می نشینی و پلکی که می پری

ای نامه ای که زود به دستم نمی رسی
تو هر چه سر به مُهرتری، خواندنی تری

تو کیستی که نام تو را تاک بر لبش
آورد و داد این همه انگور عسکری

آمد بهار و باز تو در راه مانده ای
آمد بهار دیگر و تقویم دیگری

سیبی که تا رسیدن تو صبر می کنم
هر قدر دیر هم برسی، باز نوبری

دامن گرفته است جهان تابش تو را
یک کهکشان و دامن این قدر مشتری؟!

ای فصل ناگزیر! به تقویم ها بگو:
از دست روزها چقَدَر آن طرف تری؟!

 

عالیه مهرایی

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 343, | بازديد : 20

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

برایم بنویس

معنی فاصله‌ها چیست برایم بنویس
درد این واژه‌سرا چیست برایم بنویس

تو تماشاگر من بلکه نه من فاصله‌ای
علت دوری ما چیست برایم بنویس

همه جا غرق دعا می‌شوم از آمدنت
معنی اشک و دعا چیست برایم بنویس

 خون دل خوردنت از بار گناهان من است
معنی شرم و حیا چیست برایم بنویس

مثنوی نه، غزلی نه، نه قصیده آقا
مصرع از درس وفا چیست برایم بنویس

دست من را تو نگیری به زمین می‌افتم
حکمت دست شما چیست برایم بنویس

تو برایم بنویسی به یقین می‌فهمم
حرمت خون خدا چیست... برایم بنویس


مهرشاد واحدی
 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 342, | بازديد : 20

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

شب 
دست هایش را 
بر چشم هایم می گذارد 
تا او را 
از روی صدایش بشناسم 

می دانی 
چه برسر جهان می آید
اگر تو را فراموش کنم؟
اگر زنبور
شاخه ی گل را به خاطر نیاورد؟…

انگار 
کوچ تمام پرنده ها 
به سمت درختی بود 
که با برگ هایش 
باد را تکان می داد 

درختی 
که تو سال ها 
زیر سایه اش می نشستی
و حالا 
کتابی عاشقانه است 

فکر کن 
به ماجرای مردی 
که تمام ساعت های دنیا را دزدید 
تا معشوقه اش 
پیر نشود 

من بر دو راهی دست هام 
پیر شده بودم 

خیال کن 
هر کدام از دست هایت تفنگی ست 
یکی دوست 
یکی دشمن 

و تو می مانی
کدامیک را برداری 
و شلیک کنی 

 

مهدی اشرفی 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 341, | بازديد : 20

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

دلم برای باغچه می سوزد 

**

کسی به فکر گل ها نیست 
کسی به فکر ماهی ها نیست 
کسی نمی خواهد 
باورکند که باغچه دارد می میرد 
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است 
که ذهن باغچه دارد آرام آرام 
از خاطرات سبز تهی می شود 
و حس باغچه انگار 
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست .
حیاط خانهٔ ما تنهاست 
حیاط خانهٔ ما 
در انتظار بارش یک ابر ناشناس 
خمیازه می کشد 
و حوض خانهٔ ما خالی است 
ستاره های کوچک بی تجربه 
از ارتفاع درختان به خاک می افتد 
و از میان پنجره های پریده رنگ خانهٔ ماهی ها 
شب ها صدای سرفه می آید 
حیاط خانهٔ ما تنهاست .

پدر میگوید : 
( از من گذشته ست
از من گذشته ست 
من بار خود را بردم
و کار خود را کردم )
و در اتاقش ، از صبح تا غروب ،
یا شاهنامه می خواند 
یا ناسخ التواریخ 
پدر به مادر می گوید :
( لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ 
وقتی که من بمیرم دیگر 
چه فرق می کند که باغچه باشد 
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافیست . )

مادر تمام زندگیش 
سجاده ایست گسترده 
درآستان وحشت دوزخ 
مادر همیشه در ته هر چیزی 
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه 
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعیست 
و فوت می کند به تمام گلها 
و فوت می کند به تمام ماهی ها 
و فوت می کند به خودش 
مادر در انتظار ظهور است 
و بخششی که نازل خواهد شد .

برادرم به باغچه می گوید قبرستان 
برادرم به اغتشاش علفها می خندد 
و از جنازهٔ ماهی ها 
که زیر پوست بیمار آب 
به ذره های فاسد تبدیل می شوند
شماره بر می دارد 
برادرم به فلسفه معتاد است 
برادرم شفای باغچه را 
در انهدام باغچه می داند .
او مست می کند 
و مشت میزند به در و دیوار 
و سعی میکند که بگوید 
بسیار دردمند و خسته و مأیوس است
او ناامیدیش را هم 
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش 
همراه خود به کوچه و بازار می برد 
و نا امیدیش 
آن قدر کوچک است که هر شب 
در ازدحام میکده گم می شود .

و خواهرم که دوست گلها بود 
و حرفهای سادهٔ قلبش را 
وقتی که مادر او را می زد 
به جمع مهربان و ساکت آنها می برد
و گاه گاه خانوادهٔ ماهی ها را 
به آفتاب و شیرینی مهمان می کرد ...
او خانه اش در آن سوی شهر است 
او در میان خانه مصنوعیش 
با ماهیان قرمز مصنوعیش 
و در پناه عشق همسر مصنوعیش 
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی 
آوازهای مصنوعی می خواند 
و بچه های طبیعی می سازد 
او 
هر وقت که به دیدن ما می آید 
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود 
حمام ادکلن می گیرد 
او 
هر وقت که به دیدن ما می آید 
آبستن است .

حیاط خانهٔ ما تنهاست 
حیاط خانهٔ ما تنهاست 
تمام روز 
از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید 
و منفجر شدن 
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل 
خمپاره و مسلسل می کارند 
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند 
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند 
انبارهای مخفی باروتند 
و بچه های کوچهٔ ما کیف های مدرسه شان را 
از بمبهای کوچک 
پر کرده اند .
حیاط خانهٔ ما گیج است .

من از زمانی 
که قلب خود را گم کرده است می ترسم 
من از تصور بیهودگی این همه دست 
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را 
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم 
و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد 
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است 
و ذهن باغچه دارد آرام آرام 
از خاطرات سبز تهی می شود .

 

 

فروغ فرخزاد

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 342, | بازديد : 20

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


به شهر دار شکایت نامه ای نوشتم 
خیابان ها را چگونه طراحی کرده ا ند
سالهاست قدم های من 
به خانه ات نمی رسد 
حرفی ندارم 
تو شیرین باش 
تبر برداشته ام 
این شهر فرهاد کم دارد 

 

بهمن زارع


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 343, | بازديد : 20

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


عابری می زده و دل زده از تزویرم
مستی و راستی از اهل قلم دلگیرم

شهرمن شهره‌ی شاعرکشی وشحنه گری‌ست
به دلیلی که نمیدانمش اینجا گیرم

چه کسی دیده غم واقعی‌ام را در شعر
من که مشهور غزلهای پر از تصویرم

شعر درد است و این درد به غایت دلچسب
اعتیادیست که ناجور به او زنجیرم

نفسم شعر و تنم شعر و روانم شعر است
من اگر شعر نباشد بخدا میمیرم

مثل این کودک تریاک فروش سر خط
دست تقدیر چنین ساخته بی تقصیرم

غزلم شکوه‌ی منظوم نباید میشد
چه کنم بسته به احساس قلم میگیرم

 

مجتبی سپید 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 345, | بازديد : 20

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ماییم و خزانی و دل بی بر و باری
گور پدر باغ و بهاری که تو داری!

ای بغض هزاران شبه! ای ابر سخن‌ریز
یک وقت بر این خاک ترک‌خورده نباری

جوبار لهیب است غزل‌مرثیه‌ی اشک
نگذار بسوزیم در این دوزخ جاری

گاهی قلمی هرزه‌قدم شو که دمادم
بیهودگی روز و شبم را بنگاری

بردار و ببر جای دگر هر چه قرار است
در خاک خیانت‌زده‌ی عشق، بکاری

از عرعر و عوعو بنویسید برایم
ما را چه به زیبایی آواز قناری

هرگز کسی از شاعر بن‌بست نپرسید:
غیر از غزلی تیره چه داری که بباری؟

بگذار تو را نیز به دشنام بگیریم
حالا که به کار دل ما کار نداری

 

علی اکبر یاغی تبار


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 343, | بازديد : 21

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


آسمان در وطنم مرثیه ها می خواند
گوش کن گوش کن آنرا که خدا می خواند

شبِ سرد است و چمن خسته و شهر افسرده
طفلکِ باد نخفته ست و دعا می خواند

در افق پیکرِ خونینِ فلق افتاده
سوره ی فاتحه را مرغِ صبا می خواند

مرگ، رقاصه ی بد نامِ قرون است اینجا
صوفیِ شهر عجب تن تننا می خواند

شعرِ فریادِ ترا مادر میهن همه جا
دل جدا دیده جدا سینه جدا می خواند

محتسب! نیست کس اینجا که فریبِ تو خورد
سبحه در دستِ تو لا حول ولا می خواند


کاوه شفق
Kawa Shafaq


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 342, | بازديد : 21

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ازحنجره ها فرصت فریادکه کم نیست
هرجورشوی طعنه وایرادکه کم نیست

آهوکه میان چمن ودشت رمیده
درپشت سرش حیله ی صیادکه کم نیست

با نی لبکی نقشه ی چوپان عملی شد
گرگی که دمش درتله افتادکه کم نیست

دم میزنی ازباورسرمای زمستان
درجنگل ما کنده ی شمشاد که کم نیست

گفتی که شدآجرنفس نان تواما
توی سریکدنده ی ما باد که کم نیست

شیرینی تاریخ به تکراردوباره ست
ازعشق بگوتیشه ی فرهادکه کم نیست

لب وانکنی پیش کسی حرف دلت را
چون دوروبرت آدم شیاد که کم نیست

 

 حامد احصادی 
https://telegram.me/ehsadi


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 344, | بازديد : 22

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
تا مدعی اندر پس دیوار نباشد

آن بر سر گنجست که چون نقطه به کنجی
بنشیند و سرگشته چو پرگار نباشد

ای دوست برآور دری از خلق به رویم
تا هیچ کسم واقف اسرار نباشد

می‌خواهم و معشوق و زمینی و زمانی
کو باشد و من باشم و اغیار نباشد

پندم مده ای دوست که دیوانه سرمست
هرگز به سخن عاقل و هشیار نباشد

با صاحب شمشیر مبادت سر و کاری
الا به سر خویشتنت کار نباشد

سهلست به خون من اگر دست برآری
جان دادن در پای تو دشوار نباشد

ماهت نتوان خواند بدین صورت و گفتار
مه را لب و دندان شکربار نباشد

وان سرو که گویند به بالای تو باشد
هرگز به چنین قامت و رفتار نباشد

ما توبه شکستیم که در مذهب عشاق
صوفی نپسندند که خمار نباشد

هر پای که در خانه فرورفت به گنجی
دیگر همه عمرش سر بازار نباشد

عطار که در عین گلابست عجب نیست
گر وقت بهارش سر گلزار نباشد

مردم همه دانند که در نامه سعدی
مشکیست که در کلبه عطار نباشد

جان در سر کار تو کند سعدی و غم نیست
کان یار نباشد که وفادار نباشد

 

سعدی
http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh201/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 345, | بازديد : 22

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


 وقتی که آمدی
 **
وقتی که آمدی
آهسته در بزن
تا نشنود دو گوش حریفان صدای عشق
دل بشنود صدای تو ، بیداد می کند
وقتی که آمدی
در ، پشت سر مبند
وقتی سلام تو را بشنود سکوت
از دست می رود
وانگه بهانه ات ،
 بگرفته دست غم
از آن دری که تو آیی ، بدر رود
دیگر مجال ماندن بغضی به خانه نیست
گل می دهد برای تو آن  بوته یاس
خالیست خانه ،
ولی من برای تو
از روزگار دور
در گوشه ای که نبیند نگاه غیر
پنهان نموده کمی خاطرات خوش
لبخند مانده کمی ، سهم چشم تو
یک دم از این نفس ، که سلامی شود تو را
امید را به یاد تو در کنج این دلم
در گوشه ای که نشکندش سنگ روزگار ،
پنهان نموده ام
یک خرده جان ، که تو را هدیه می کنم
ای مهربان من
وقتی که آمدی
آهسته نام مرا پشت در بگو
آرام تر ، دل غمدیده را بخوان
دل تاب دیدن یکباره ات که نیست
می گیرد آن زبان طپش
می رود ز دست
ای مهربان من ، دیگر بیا
 ولی ...
آهسته در بزن  


کیوان شاهبداغی
http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/366


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 344, | بازديد : 22

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

شبی غمناک و بارانی ، من و دریای طوفانی
شب و تنهایی وباران ، به چشم تر غزل خوانی

ز یک سو شبنم چشمان ، دگرسو قطره ی باران
یکی شور و یکی شیرین ، به دریا دانه افشانی 

لبان سرکش دریـا ، به شوق سطح ساحل ها
به هر موجش دهد پیغام ، خبر از بوسه خواهانی

به ناز دلبر دلکش ، شده دریا چنین سرکش
بریزد پای معشوقش ، صدف ها را چه ، مجانی 

در این برزخ سرای خوش ، صدایی آنچنان میخوش
به گوشم پچ پچان پرسد ، ز احوال پـریشانی

به او گفتم که ای دریا چه خواهی از من رسوا
شیار غم ، گواه غصه ها ، در خط پیشانی

اگر ساحل نشین هستم ، به امیدت دلی بستم
که این آخر امیدم را ، مده بر بــاد ، ارزانی

من ازمیخانه ء هستی، نـبردم لذت مستی
مخواه دیگر به سرمستی ، برم عمری به پایانی

نـخواهم زندگانی را ، نـه عمر جاودانی را
که نه دلبستهء خاکم ، نه خواهم گنج کیهانی 

مـن امـشب بـا تـو تنهایم ، پـر از حس تـمنایم
صدایم کن که می آیم ، در آغوشت بـه مهمانی 

غروبـت را دهم سوگـند ، که با خونـم زده پیوند
شبـی غمناک و بارانی ، رسان مرگم به آسانی


سودابه طهماسبی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 345, | بازديد : 23

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

عشق خود روست نميداستم
یا که جادو ست نميدانستم

خنجری دردلِ صدپاره ی من
جورِ ابروست نميدانستم

كرده زولانه تماشای مرا
پيچيشي موست نميدانستم

كشته ي غمزه جانانه شدم
كارِ بد خوست نميداستم

گشته مغرور پلنگی دو چشم
همچو آهوست نميدانستم

زیرِ پیراهنِ گلنارِ پری 
عطرِ ليمو ست نميدانستم

 

عارف رحماني


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 344, | بازديد : 24

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


ای‌که‌‌هرلحظه‌اجل نام تورا می‌خواند
عاقبت ازتو فقط خاطره ‌ای می‌ماند

توچه میدانی وآگه به‌کدامین خبری؟ 
مانده ساکت زبیان هرکه خبرمیداند 
 
دایره نقطه ومانقطه دراین دایره‌ایم
پای مابسته به پرگاری و می گرداند
 
راحتی‌تابجهان خرقۀ‌نیرنگ‌وریاست
خرم‌آنکس‌که‌به‌خون دل خود ‌غلطاند
 
ریشه‌راحملۀ طوفان بزندسنگ محک 
گرچه هر شاخه وبرگی به نظرلرزاند

دل پرغصۀ من شکوه ز بیداد مکن
مژده آمدکه‌به‌یک‌ بوسه لبم خنداند
 
مطربازخمه به‌سازی بزن‌ازپردۀ‌عشق
عاشقان را فقط آهنگ تو می‌رقصاند


سیامک لاری "عاصی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 344, | بازديد : 22

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


بر لب جو بوده دیواری بلند
بر سر دیوار تشنهٔ دردمند

مانعش از آب آن دیوار بود
از پی آب او چو ماهی زار بود

ناگهان انداخت او خشتی در آب
بانگ آب آمد به گوشش چون خطاب

چون خطاب یار شیرین لذیذ
مست کرد آن بانگ آبش چون نبیذ

از صفای بانگ آب آن ممتحن
گشت خشت‌انداز از آنجا خشت‌کن

آب می‌زد بانگ یعنی هی ترا
فایده چه زین زدن خشتی مرا

تشنه گفت آبا مرا دو فایده‌ست
من ازین صنعت ندارم هیچ دست

فایدهٔ اول سماع بانگ آب
کو بود مر تشنگان را چون رباب

بانگ او چون بانگ اسرافیل شد
مرده را زین زندگی تحویل شد

یا چو بانگ رعد ایام بهار
باغ می‌یابد ازو چندین نگار

یا چو بر درویش ایام زکات
یا چو بر محبوس پیغام نجات

چون دم رحمان بود کان از یمن
می‌رسد سوی محمد بی دهن

یا چو بوی احمد مرسل بود
کان به عاصی در شفاعت می‌رسد

یا چو بوی یوسف خوب لطیف
می‌زند بر جان یعقوب نحیف

فایدهٔ دیگر که هر خشتی کزین
بر کنم آیم سوی ماء معین

کز کمی خشت دیوار بلند
پست‌تر گردد بهر دفعه که کند

پستی دیوار قربی می‌شود
فصل او درمان وصلی می‌بود

سجده آمد کندن خشت لزب
موجب قربی که واسجد واقترب

تا که این دیوار عالی‌گردنست
مانع این سر فرود آوردنست

سجده نتوان کرد بر آب حیات
تا نیابم زین تن خاکی نجات

بر سر دیوار هر کو تشنه‌تر
زودتر بر می‌کند خشت و مدر

هر که عاشقتر بود بر بانگ آب
او کلوخ زفت‌تر کند از حجاب

او ز بانگ آب پر می تا عنق
نشنود بیگانه جز بانگ بلق

ای خنک آن را که او ایام پیش
مغتنم دارد گزارد وام خویش

اندر آن ایام کش قدرت بود
صحت و زور دل و قوت بود

وان جوانی همچو باغ سبز و تر
می‌رساند بی دریغی بار و بر

چشمه‌های قوت و شهوت روان
سبز می‌گردد زمین تن بدان

خانهٔ معمور و سقفش بس بلند
معتدل ارکان و بی تخلیط و بند

پیش از آن کایام پیری در رسد
گردنت بندد به حبل من مسد

خاک شوره گردد و ریزان و سست
هرگز از شوره نبات خوش نرست

آب زور و آب شهوت منقطع
او ز خویش و دیگران نا منتفع

ابروان چون پالدم زیر آمده
چشم را نم آمده تاری شده

از تشنج رو چو پشت سوسمار
رفته نطق و طعم و دندانها ز کار

روز بیگه لاشه لنگ و ره دراز
کارگه ویران عمل رفته ز ساز

بیخهای خوی بد محکم شده
قوت بر کندن آن کم شده

 

حضرت مولوی

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh25/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 343, | بازديد : 23

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

سـاجــد کعبـه ی عشـق ِ لـب خندان تو ام
عـاشـق چشــم سیــاه و تیـــر مژگان تو ام

منـم آن زائـــر مسجـــد بـه نیـــاز لب تو
سـر شب تـا بـه سحــر بر لب ایوان تو ام

مـرغ آواره ی شهـــرم به خـرابــات مغان
بـلبــل بـــــاغ بـــــلـور تـــــن عریان تو ام

شــــده ام عابــر بیکــس هــم ره بـاد صبـا
روز و شب در طلب حلـقه ی زلفان تو ام

آتـشـی مانــده بـه جانــم ز پـس هجرت تو
مشتعـل از شعــــله ی آتــش هجران تو ام

آمــدم پــَر بزنــم تـا برســـم در بر دوست
چــون کبـــوتر به هـــوای گل دامان تو ام

طاق بستــانم و بـا خسـرو و شیـرین زمان
در جــوار بیستــون تشنـــه ی پیمان تو ام

بنگر عیـن یتیمـان سجــــده ی سهـــو مرا
در قنـــوت روی ماه و نـــاز چشمان تو ام

معجزت کو ای جمــالی مثـل موسای کلیم
مــن اسیـــر بوسه بر چــال زنخدان تو ام


جمال جمالی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 342, | بازديد : 23

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 289 صفحه بعد