پیچک (قاصدک شعر و غزل)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید
 
آمده های کتاب

 

  

 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای
نی غلطم، در دل ما بوده‌ای

دوش ز هجر تو جفا دیده‌ام
ای که تو سلطان وفا بوده‌ای

آه که من دوش چه سان بوده‌ام!
آه که تو دوش کرا بوده‌ای!

رشک برم کاش قبا بودمی
چونک در آغوش قبا بوده‌ای

زهره ندارم که بگویم ترا
« بی من بیچاره چرا بوده‌ای؟! »

یار سبک روح! به وقت گریز
تیزتر از باد صبا بوده‌ای

بی‌تو مرا رنج و بلا بند کرد
باش که تو بنده بلا بوده‌ای

رنگ رخ خوب تو آخر گواست
در حرم لطف خدا بوده‌ای

رنگ تو داری، که زرنگ جهان
پاکی، و همرنگ بقا بوده‌ای

آینهٔ رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای

 


حضرت مولوی

اجرا : استاد شجریان

دیدن احرا در ادامه مطلب

http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh3165/

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 283, | بازديد : 33

نوشته شده در تاريخ شنبه 1 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

نسیم فروردین


نسیم فروردین و زان به بستان شد
ز نو عروس گل، چمن گلستان شد
بیا به بستان ، ببین گلستان ، شکوفه باران شد
در این بهار ای گل ، تو از جفا بگذر
تو با میِ گلگون(چو باده گلگون)، دلم بدست آور
چو لاله بگشا ، ز خنده لبها ، که لاله خندان شد
نگاه نرگس مست ، بنفشه خندان است
ز نغمه بلبل ، به طرف باغ و چمن ، به عشوه آمد گفت
گرفته نیلوفر ؛ بنفشه را در بر
چو گیسو جانان ؛ عروس گل به چمن، بشد عبیر افشان
ساقی ؛ بی می ، یکدم منشین
ما را به بهار ؛ بی می مگذار ،
جامی دگر آر
لاله دارد جامی در کف ،
گلهای بهار ، بی باده و یار ، آید به چه کار ؟
در جهان هستی ، ز می پرستی
غم از دل زاید ، به دل نشاط آید
در گلزار و چمن ، چو گل خنده بزن ، ای زیبا گل من

 

 

بیژن ترقی
خواننده مرضیه
آهنگ پرویز یاحقی

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 285, | بازديد : 13

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد


آمد نوبهار طي شد هجر يار 
  مطرب ني بزن، ساقي مي بيار

باز آ اي رميده بخت من 
  بوسي ده دل مرا مشکن

تا از آن لبان مِي گونت 
  مِي نوشم به جاي خون خوردن

آمد نوبهار طي شد هجر يار 
 مطرب ني بزن، ساقي مي بيار

خوش بود در پاي لاله 
  پرکني هر دم پياله

ناله تا به کي
خندان لب شو همچون جام مي

چون بهار عشرت و طرب 
  باشدش خزانِ غم به پي

بر سر چمن بزن قدم 
  مِی بزن به بانگ چنگ و ني

آمد نوبهار طي شد هجر يار 
 مطرب ني بزن، ساقي مي بيار

اي گل در چمن بيا با من 
  پر کن از گل چمن دامن

سر بنهم بروي دامانت 
  مِي نوشم به پاي گلها من

خوش بود در پاي لاله 
  پرکني هر دم پياله

ناله تا به کي
خندان لب شو همچون جام مي

از چه رو زجلوه،اي بهار
 ای بهار من توغافلي

روي خود زعاشقي متاب
 اي صفا اگرکه عاقلي

آمد نوبهار طي شد هجر يار 
 مطرب ني بزن، ساقي مي بيار

آمد نوبهار طي شد هجر يار
 مطرب ني بزن، ساقي مي بيار

 

 اسماعيل نواب صفا

 

برچسب ها : ,

موضوع : | بازديد : 19

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

چه وقت گل کند آیا شکوفه های تنت
چه قدر مانده که دستم رسد به پیرهنت؟

چگونه صبر کنم تا که باز برچینم
شکوفه ی غزل از گیسوان پرشکنت؟

غمی نجیب نهفته ست دردلم، که مرا
رها نمی کند احساس دوست داشتنت

تو آن دقایق شیرین خاطرات منی
ببر مرا به تماشای باغ نسترنت

تمام شهر به تایید من به پا خیزند
اگر دقیق ببینند از نگاه منت

چگونه باتو بجوشم؟چگونه دل بدهم؟
منی که اینهمه می ترسم از جدا شدنت

 

 

محمد سلمانی

Mohammad Salmani

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 15

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 


مــژده ای دل در بهـــاران عطــر باران مــی رسد
نـوبـر گلهای سـرخ و شــوخ و خندان مــی رسد

با صـــدای ســــاز و رقــص قاصــدک ها در افـق
بـوی گــل های بهــــاری از بدخشان مــی رسد

مطــربا بــر دف بــزن شادی به پا کن تا شــفق
چــون گلاب قمصـــر از باغات کاشان مــی رسد

پرچمی بر روی دوش و کوزه ای بــر روی دست
دختـر ساسانیان از کـــــوی رنـــدان مــی رسد

صـــد بشارت بــر پرستوی خـــوش الحان جنوب
اشک دریـــا با نسیمی تـا به کرمان مــی رسد

جام ها را پــــر کنید ای عارفان تا کــوی دوست
دلبـــر مینــــا پرستـــی از دبستـان مــی رسد

مـی رســد آواز بلبــــــل در حـــریم بــــــزم یار
فصل عشق و عاشقی در کوهساران می رسد

در کنـــــار عیش گـل در کــُـنج بــــاغ و جـویبار
شاپرک آوازه خوان مست و خــرامان می رسد

باده پر کن در میــان ابـرها و روشن تیــغ سحر
محمـــل زیبــــا پرســـتان از خراسان می رسد

دست در دستان مجنـــون بــــا چـــراغ زندگی
لیلــی مه پاره ای از کـــــوی مستان می رسد

ای جمالی شاد باش از شــــوری لبهای سرخ
نقــــد عیـــدی های بـابـا در بهــاران می رسد

 

 

 جمال جمالی

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه282, | بازديد : 15

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

جهان از باد نوروزی جوان شد 
 زهی زیبا که این ساعت جهان شد

شمال صبحدم مشکین نفس گشت
   صبای گرم‌رو عنبرفشان شد

تو گویی آب خضر و آب کوثر
  ز هر سوی چمن جویی روان شد

چو گل در مهد آمد بلبل مست
  به پیش مهد گل نعره‌زنان شد

کجایی ساقیا درده شرابی
  که عمرم رفت و دل خون گشت و جان شد

قفس بشکن کزین دام گلوگیر
  اگر خواهی شدن اکنون توان شد

چه می‌جویی به نقد وقت خوش باش
  چه می‌گوئی که این یک رفت و آن شد

یقین می‌دان که چون وقت اندر آید
  تو را هم می‌بباید از میان شد

چو باز افتادی از ره ره ز سر گیر
  که همره دور رفت و کاروان شد

بلایی ناگهان اندر پی ماست 
 دل عطار ازین غم ناگهان شد

 

 


عطار نیشابوری
http://www.jasjoo.com/books/poem/attar-neishabori/ghazal/258/

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 283, | بازديد : 16

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

جهان از باد نوروزی جوان شد
 زمین در سایه‌ی سنبل نهان شد

قیامت می‌کند بلبل سحرگاه
 مگر گل فتنه‌ی آخر زمان شد؟

ز رنگ سبزه و شکل ریاحین
 زمین گویی به صورت آسمان شد

صبا در طره‌ی شمشاد پیچید
 بنفشه خاک پای ارغوان شد

بهار آمد، بیا و توبه بشکن
 که در وقتی دگر صوفی توان شد

ز رنگ و بوی گل اطراف بستان
  تو پنداری بهشت جاودان شد

ولیکن اوحدی را برگ گل نیست
 که او آشفته‌ی روی فلان شد

 


اوحدی مراغه‌ای

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 13

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

باد نوروزی همی در بوستان بتگر شود
تا زصنعش هر درختی لعبتی دیگر شود

باغ همچون كلبه بزاز پردیبا شود
راغ همچون طبله عطار پرعنبر شود

روی بند هر زمینی حله چینی شود
گوشوار هر درختی رشته گوهر شود

چون حجابی لعبتان خورشید را بینی به ناز
گه برون آید زمیغ و گه به میغ اندر شود

افسر سیمین فرو گیرد زسر كوه بلند
بازمینا چشم و زیبا روی و مشكین سر شود


عنصری بلخی


ابوالقاسم حسن بن احمد عنصری بلخی

شاعر پارسی‌گوی، نام‌آور به عنصری بلخی

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه282, | بازديد : 13

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 

چون پرند نیگلون بر روی بندد مرغزار
 پرنیان هفت رنگ اندر سر آرد کوهسار

خاک را چون ناف آهو مشک زاید بی قیاس
 بید را چون پر طوطی برگ روید بی شمار

دوش وقت نیم شب بوی بهار آورد باد
حبذا باد شمال و خرما بوی بهار

بادگویی مشک سوده دارد اندر آستین
باغ گویی لعبتان جلوه دارد در کنار

ارغوان لعل بدخشی دارد اندر مرسله
 نسترن لولوی لالا دارد اندر گوشوار

تا بر آمد جامهای سرخ مل بر شاخ گل
 پنجه های دست مردم سر برون کرد از جنار

راست پنداری که خلعتهای رنگین یافتند
 باغهای پر نگار از داغگاه شهریار

 


فرخی سیستانی
http://erfanenab.persianblog.ir/tag/%D9%81%D8%

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 283, | بازديد : 11

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

چند گوئی که؟ چو ایام بهار آید
گل بیاراید و بادام به بار آید

روی بستان را چون چهرهٔ دلبندان
از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید

روی گلنار چو بزداید قطر شب
بلبل از گل به سلام گلنار آید

زاروار است کنون بلبل و تا یک چند
زاغ زار آید، او زی گلزار آید

گل سوار آید بر مرکب و، یاقوتین
لاله در پیشش چون غاشیه‌دار آید

باغ را از دی کافور نثار آمد
چون بهار آید لولوش نثار آید

گل تبار و آل دارد همه مه‌رویان
هر گهی کاید با آل و تبار آید

بید با باد به صلح آید در بستان
لاله با نرگس در بوس و کنار آید

باغ مانندهٔ گردون شود ایدون که‌ش
زهره از چرخ سحرگه به نظار آید

این چنین بیهده‌ای نیز مگو با من
که مرا از سخن بیهده عار آید

شست بار آمد نوروز مرا مهمان
جز همان نیست اگر ششصد بار آید

هر که را شست ستمگر فلک آرایش
باغ آراسته او را به چه کار آید؟

سوی من خواب و خیال است جمال او
گر به چشم توهمی نقش و نگار آید

 

ناصرخسرو
 

ادامه این شعر زیبا در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 284, | بازديد : 21

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 


بهشت روی زمین با بهار آمده است
سروش تازه به لبهاش سار آمده است

چه دلبرانه, چه زیبا عروس موغجه به شاخ
به کف پیاله, به چشم خمار آمده است

شمیم عطر ز دامان سبز دشت و دمن
سوار اسپ صبا , عطربار آمده است

تمام باغ چکن پوش می شود, به خدا
که باز, مانی نقش و نگار آمده است

سرود عشق به لب, از دیار کوهستان
بهین ستاره سال , آبشار آمده است

من از تپیدن نبض گیاه فهمیدم
که نوبهار شبیه نگار آمده است

به جست و خیز پرستوی سینه دریا
نگاه کن, که چه سان بی قرار آمده است

بهار در رگ خاک دیار می جوشد
صفا به بال طراوت, سوار آمده است

هزار پاره شود غم, به یمن فروردین
سفیر کشور شادی , هزار آمده است

 

عبدملک عبدجبار
 از تاجیکستان

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 284, | بازديد : 9

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 


صد قصه زیبایی در دفتر نوروز است
نقش قلم باران در مرمر نوروز است

سوگند به نام گل, سوگند به فروردین
در چشمه چشمانم نیلوفر نوروز است

در باغ دل شاعر, آوان گل افشانیست
حرف گل و لالایی در جوهر نوروز است

نوروز عجم یادی از سوی نیای ماست
جام جم ما عمری احیاگر نوروز است

در مذهب فروردین ظلمات نیابد راه
خورشید فروزانفر در منبر نوروز است

من پنجره بگشایم در لحظه گلبندی
عطر گل یاس او یادآور نوروز است

گلبوی وطن بویم کاکوش به گیسویم
با گفت یکی شاعر این کشور نوروز است


شهریه اختمزاد

از تاجیکستان

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 284, | بازديد : 16

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد


هفت سین

چشمهای خیس ابر نوبهار
آسمان را دست باران می سپرد

عطر یاس خانه ای پایین شهر
عاشقان کوچه اش را می شمرد

در دلِ گنجشکهای باغچه
شادیِ آغازِ یک لبخند بود

باد هم آرام می بوسیدمان
روزهای آخر اسفند بود..
□ □
بی نصیب از روزهایی که گذشت
چشممان دنبال سالی تازه بود

حالمان از سالِ پیشین خوش نبود
حالمان دنبال حالی تازه بود

کهنگی های درونِ خویش را
در تلی از نور و آتش سوختیم

می پریدیم از فراز نورها
دین و آیین را به هم می دوختیم

- شعله ای در ذهن می باید ولی
تا دوباره رسم ها را تازه کرد

تا که رخت قدمت دیرینه را
با تن امروزمان اندازه کرد-
□ □
سفره ای بود و هوای هفت سین
چشم بر گیرنده هایی پُر فروغ!

مژده ی برنامه های ویژه وُ
راستگویی های لبریز از دروغ!!

هفت سین خانه هامان ساده بود
سین "سیمایی" که "سوت و کور" بود

سین "سانسوری "که در آن "سبزه" هم
مثل سین "ساز" ها مهجور بود

با غروری که پُر از امید بود
با غمِ تقدیرِ خود می ساختیم

با خیالِ روزهایی که گذشت
همچنان امروز را می باختیم
□ □
طبق عادت لحظه ی تحویل سال
غم به شادی ظاهرا تبدیل شد

پادگانی تیر و توپی در نکرد
"سرد" و "ساکت" سالِ نو تحویل شد..


پوریا شیرانی

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 285, | بازديد : 12

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 

باغ برهنه

زاغی سیاه و خسته به مقراض بالهاش
پیراهن حریر شفق رابرید و رفت
من در حضور باغ برهنه
در لحظه ی عبور شبانگاه
پلک جوانه ها را
 آهسته می گشایم و می گویم
 آیا
 اینان
 رویای زندگی را
 در آفتاب و باران
بر آستان فردا احساس می کنند ؟
در دوردست باغ برهنه چکاوکی
بر شاخه می سراید
 این چند برگ پیر
 وقتی گسست از شاخ
آن دم جوانه های جوان
باز می شود
 بیداری بهار
 آغاز می شود

 

 

شفیعی کدکنی

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 285, | بازديد : 16

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 

می خندم
تو مست میشوی.
حتی با یک فنجان قهوه ؛
که از خطوط ته آن خبر نداری.
می خندم .
با اینکه می دانم؛
تمام خطوط موازی از ته فنجان من می گذرند.
تو، سرخی جا مانده بر لب فنجانم را می بوسی.
احساس می کنم؛
آن اتفاق ناگزیر
افتاده است.
پیش از آن که تو شمع روشن کنی .
عود بسوزانی.
یک دنیا بوسه حرامم کنی.
با چشمانی که بین عسل وفروردین مردد است؛
برایم فال فروغ بگیری.
من به خیانت عادت ندارم؛
اما مگر می شود به این لحظه گفت:نه؟

 


نیلوفر لاری پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه282, | بازديد : 15

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 

مطمئنن داغ از دست ِ عزیزی دیده اند
یا که قاب ِ عکس و روبان روی ِ میزی دیده اند

اینچنین در باد می چرخند و هوهو میکنند
رفتن ِ بر باد ِ گل در برگریزی دیده اند

هفت دریا را نمی خاهند حتا قطره ای
ارزش ِ دنیا به مقدار ِ پشیزی دیده اند

روی گردانند از آیینه های ِ روبرو
خاب ِ شاید دلبر ِ پا در گریزی دیده اند

روحشان زخمی و خون از خنده هاشان میچکد
شک ندارم خنجر ِ ابروی ِ تیزی دیده اند

فالشان و حالشان تلخ است و شیرین میزنند
عمق ِ فنجان قهوه ی ِ چشم ِ غلیظی دیده اند

من نمیدانم چرا دیوانه ها عاشق ترند
آخر از این عشق ِ لامصب چه چیزی دیده اند

 


شهراد میدری

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 284, | بازديد : 14

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

ناله ای بودم که در دل ماندم و شیون شدم
خواستی ساکت بمانم، پس طنین افکن شدم

من همان آهم که در سرمای طاقت سوز شهر
از نهادی گرم بیرون آمدم، آهن شدم

دانه ای سنگین تر از اندازه بودم، ناگزیر
تا که بیرون آمدم از خاک، در هاون شدم

من همانم، آنکه با جسم ضعیف و لاغرم
از برای روح سرگردان یاران، تن شدم

شانه های لُختشان در معرض شلاق بود
پس بریدم از تبار خویش و پیراهن شدم

آه... اما دوستانم یک به یک با دشمنان
آشتی کردند و من آماده ی رفتن شدم

من که عمری زخم خوردم در رکاب دوستان
روز تقسیم غنائم ناگهان دشمن شدم

لشکرم فرسود، اسبم مُرد، شمشیرم شکست...
تازه وقتی روزگارم تیره شد، روشن شدم!

 

 

محمد رضا طاهری
Mohammadreza Taheri

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 284, | بازديد : 19

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 


برج ویران، مزار ِ درجریان،
برج ویران، مزار ِ در حرکت،
برج ویران، جنازه‌ی در جان،
نان‌خور سفره‌های بی‌برکت،

برج ویران، مزار در جریان،
در پی کفن و دفن خویشتن است
قهرمان به باد رفتن‌هاست
برج ویران، شهید بی‌کفن است

روی دوشش جنازه می‌کشد وـ
تهمت زندگی به او بستند
لاشه‌اش بر زمین نخواهد ماند
مارها، موریانه‌ها... هستند

برج ویران، عمارت ویران،
برج ویران که گفته‌اند، منم
برج ویران منم که مدت‌هاست
در پی کفن و دفن خویشتنم

روی دوشم جنازه می‌کشم وـ
تهمت زندگی به من بستند
نگرانم نباش! خواهرجان!
مارها، موریانه‌ها... هستند

برج ویران ِ‌ رو به نابودی
برج ویران ِ رو به تدفینم
همه‌ی زنده‌های دنیا را
تپه‌ای از جنازه می‌بینم

بوی تابوت مرده را دارد
چارچوب شناسنامه‌ی من
خانه بر ابر و آب ساختن است
بند بند اساسنامه‌ی من...

یار روزان بی‌سرانجامی!
یار روزان یارکُش، سارا!
تو به گوش پرنده ها برسان
شرح پروازمرگی ِ‌ ما را

تو به گوش پرنده‌ها برسان
که چه‌ها بر سر جنونم رفت
بس که سرخوردم از بد و باران
غیرت خاک و عرق خونم رفت

سنگ‌باران و جنگ‌باران است
هیچ آیینه‌ای مجالم نیست
سرنوشتی به جز قفس‌مرگی
جای پرواز توی فالم نیست

یار روزان بی‌سرانجامی!
یار روزان یارکش! سارا!
برج ویران منم که می‌بینی
متحمل، جنون دنیا را...

گفته بودی بهار در راه است
گفته بودی بهار می‌آید
گفته بودی کمی تحمل کن
باغ ما هم به بار می‌آید

گفته بودی بهار؛ اما من
چشم وا می کنم بهاری نیست
آه سارا! به جای عطر و نسیم
بوی سنگ مزار می‌آید...

(برج ویران منزوی)، سارا!
(برج ویران منزوی) شده‌ام
دلم از چارپاره‌ها خون بود
قاتل جان مثنوی شده‌ام:

می‌نویسم زمانه نامرد است چه بلاها سرم نیاورده است
می‌نویسم (زمانه خونریز است) می‌نویسم که (محتسب تیز است)

می‌نویسم به من امیدی نیست تیرگی را سر سپیدی نیست
می‌نویسم هنوز غم دارم دلخوشی را هنوز کم دارم

می‌نویسم نمی‌شود خندید سیب سرخ تبسمم گندید
باغ من عرصه‌ی جوانمرگی است سرنوشت بهار بی‌برگی است

خانه‌ی بی‌پرندگی شده‌ام دشمن جان زندگی شده‌ام
شب وروزم شکنجه باران است خانه‌ام قتلگاه ياران است
زندگی نیست؛ تلخ و دشنام است معنی مرگ نابهنگام است....

برج ویران منزوی شده‌ام
برج ویران منزوی، سارا!
تو برای جهان روایت کن
شرح بر بادرفتن ما را...

آه سارا! اگر خدایی بود
به کبوتر پرندگی می‌داد
آدمی‌زاده گرگ‌زاده نبود
به برادر کشی نمی‌افتاد...

یار روزان بی‌سرانجامی!
یار روزان بی‌کسی! سارا!
کاش دست من و تو می‌دادند
رتق و فتق امور دنیا را!

 


علی‌اکبر یاغی‌تبار

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 285, | بازديد : 16

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

عادتم گشته که در خوابم صدایت می کنم
من به اینگونه مسایل زود عادت می کنم

عشق کاری کرده با من هرکجا که می رسم
عین و شین و قاف می بینم، شکایت می کنم

آن قدر سنگم زدی در کوچه پای پنجره
پیش روی آینه خود را شماتت می کنم

چهره ام مثل جذامی ها شده از سنگ تو
بعد از این من زخم هایم را فدایت می کنم

مثل سیلی خورده از خرسی که گوشش کر شده
قصه ی بی مهریت را هی حکایت می کنم

عادتت گشته همه سنگ تو بر سینه زنند
این منم شاید تو را دارم بدعادت می کنم

از من و تو که گذشت اما پس از این، خوب من!
بیشتر در عشق ورزیدن رعایت می کنم

 


حامد رهبر

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 284, | بازديد : 14

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 


ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است

بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا
از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است

خوشبخت آن دلی که گناهِ نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است

چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است!

 


فاضل نظری


 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 285, | بازديد : 13

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 230 صفحه بعد

ابزار هدایت به بالای صفحه