پیچک (قاصدک شعر و غزل)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید
 
آمده های کتاب

 

  

 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 

 

آه مرغ ِ سحر! از میهنم ایران چه خبر؟
خوش خبر باشی از آن بیشه ی ِ شیران چه خبر؟

پایتخت ِ وطنم حال و هوایش خوب است؟
از "ط" ِ دسته برافتاده ی ِ تهران چه خبر؟

خانی آباد و ری و سنگلج و چاله حصار
از جوادیه و دروازه شمیران چه خبر؟

راستی جاده ی ِ چالوس هنوزم ابری ست؟
از شمال و مه و از جنگل ِ گیلان چه خبر؟

قیصر از راه ِ جنوب عاقبت آمد یا نه؟
از غم ِ مادر و از غیرت ِ فرمان چه خبر؟

سینما پوری و فردین و فروزان دارد؟
از صدای ِ قمر و ایرج و پوران چه خبر؟

عشق لوطی صفت و اِند ِ مرام است هنوز؟
داش آکُل چه شد؟ از طوطی و مرجان چه خبر؟

تار ِ شهناز چه سوزی چه صدایی دارد؟
"یاد ِ ایام" بخیر از شجریّان چه خبر؟

آیدا مانده در آیینه؟ کجا هست اخوان؟
بگو از سایه و سیمین ِ غزلخان چه خبر؟

دل ِ من تنگ ِ قدیم است و صفا سادگی اش
آه.. از کاهگل و نم نم ِ باران چه خبر؟

قُل قُل ِ قوری و قلیان و سماور برپاست؟
میهمان میرسد از راه؟ از ایوان چه خبر؟

لاله بر خاک دمیده ست بهار؟ آزادی ست؟
چه شد آخر؟ بگو از خون ِ جوانان چه خبر؟

چقدر غرق ِ سکوتی! به دلم شور افتاد
نگرانم بگو از میهنم ایران چه خبر؟

ناله زد مرغ ِ سحر، آه ِ شرربار کشید
اشکی انداخت، به من گفت که از نان چه خبر؟

 

شهراد میدری

 


 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 296 , | بازديد : 8

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 

 

آه مرغ ِ سحر! از میهنم ایران چه خبر؟
خوش خبر باشی از آن بیشه ی ِ شیران چه خبر؟

پایتخت ِ وطنم حال و هوایش خوب است؟
از "ط" ِ دسته برافتاده ی ِ تهران چه خبر؟

خانی آباد و ری و سنگلج و چاله حصار
از جوادیه و دروازه شمیران چه خبر؟

راستی جاده ی ِ چالوس هنوزم ابری ست؟
از شمال و مه و از جنگل ِ گیلان چه خبر؟

قیصر از راه ِ جنوب عاقبت آمد یا نه؟
از غم ِ مادر و از غیرت ِ فرمان چه خبر؟

سینما پوری و فردین و فروزان دارد؟
از صدای ِ قمر و ایرج و پوران چه خبر؟

عشق لوطی صفت و اِند ِ مرام است هنوز؟
داش آکُل چه شد؟ از طوطی و مرجان چه خبر؟

تار ِ شهناز چه سوزی چه صدایی دارد؟
"یاد ِ ایام" بخیر از شجریّان چه خبر؟

آیدا مانده در آیینه؟ کجا هست اخوان؟
بگو از سایه و سیمین ِ غزلخان چه خبر؟

دل ِ من تنگ ِ قدیم است و صفا سادگی اش
آه.. از کاهگل و نم نم ِ باران چه خبر؟

قُل قُل ِ قوری و قلیان و سماور برپاست؟
میهمان میرسد از راه؟ از ایوان چه خبر؟

لاله بر خاک دمیده ست بهار؟ آزادی ست؟
چه شد آخر؟ بگو از خون ِ جوانان چه خبر؟

چقدر غرق ِ سکوتی! به دلم شور افتاد
نگرانم بگو از میهنم ایران چه خبر؟

ناله زد مرغ ِ سحر، آه ِ شرربار کشید
اشکی انداخت، به من گفت که از نان چه خبر؟

 

شهراد میدری

 


 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 296 , | بازديد : 7

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 


نگاهم به دنبال خط غباری است
که این بار انگار با او سواری است

سواری که در دستهای بزرگش
برای من منتظر هدیه واریست

سواری به نام تو در هیأت مرگ
که پایان محتوم هر انتظاری است

به چشم دگر بین من هر خیابان
در این روزها مرگ دنباله داری است

و میدانچه ها با گروه درختان
به انگاره ی چشم من باغ داری است

بدون تو ای دسوت این زنده بودن
نفس در نفس گردش بی مداری است

امید افکن و زندگی کش غم تو
به دوش من خسته سنگین چه باری است

زمانی که جز مرگ کاری نمانده
برای تو مردن هم ای دوست کاریست

 

حسین منزوی

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 296 , | بازديد : 7

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 

دکمه ی پیرهنش، مانده نخش در برود
اگر این مرتبه با دکمه ی خود ور برود

کاش که باز شود زودتر این قفل یقه
قبل از آن ثانیه که، حوصله ام سر برود

سینه اش معدن گنج است، اگر کشف شود
ترسم این ست که امنیت کشور برود

روسری بسته و ده سال جوان خواهم شد
اگر آن پارچه ده سانت عقب تر برود

شده ام محو لب و خنده او، میترسم
همه ی دلخوشی ام لحظه ی دیگر برود

لحظه ی رفتن او، دکمه ی اول وا شد
ای خدا کاش که تا دکمه ی آخر برود

 

 

حسن رحمانی نکو

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 297 , | بازديد : 8

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 


گفتم که تعریف مرا جدٌی نگیرید
حرفی زدیم امٌا شما جدٌی نگیرید

در یک غزل گیرم که حرفی از تو گفتیم
لطفا شما آن قدرها جدٌی نگیرید

احوالمان بد بود یک چیزی نوشتیم
هذیان ِ تب های مرا جدٌی نگیرید

شاید نگاهت قالب یک مثنوی شد
یا مولوی باشید یا جدٌی نگیرید

شاعر اگر اغراق می گوید, بگوید
دقٌت بفرمایید تا جدٌی نگیرید

در بیت آخر مختصر سازیم خود را
این واقعیت را چرا جدٌی نگیرید؟

جز دود و خاکستر که می ماند از "آتش"
چیزی اگر ماند زما , جدٌی نگیرید


 

علیرضا آتش

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 296 , | بازديد : 7

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 

خون بها می چکـد از پل شکن ابرویش
حرف ها رفت چرا دلهره در هرمــویش

چه تصـــــرف بکــنم چشم ترا یا نکــنم
جنگ سوم به غرامت کشم آن آهـــویش

خرج ابلـــــــیس زیادست چه باید بکنیم
نه بهشتی است فروشیم نه رو در رویش

شــــاید این لحــظه به سیـب نظر آدم ها
بفـــــــــروشیـــم بهشتی سر گندم جویش

افتخاریـــست صمـــیمانه دل و ایمان است
بت تراشیــم به فهمیـدن سمت و سویش

عمرهرعشق به بی حاصلی وسرد گذشت
مگــــــــــــــــــرآغاز شود پا قدم جادویش

نبض احســاس مرا چاره اگر می دانست
خواب من خلسه ی ذوقی ست سر زانویش

 


محمدحاجی پور

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 298 , | بازديد : 7

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 


کاش که می‌شد بدید آن پس دیوار را
کاش که می‌شد درید پرده ی اسرار را

حس قشنگی است بس دیدن رویای تو
خواب، بسی بهتر است دیده ی بیمار را

در سر من عالمی است، پر ز خیالات تو
باز تصور کنم لحظه ی دیدار را

صاف و زلال است بس، چشمه ی احساس تو
راه نباشد به این، آینه، زنگار را

عالم بالاست این، حور و ملک را ببین
چشم تو کی حس کند شوکت دربار را؟

فرش به عرشی بشو پای خدا را ببوس !
هيچ مكش بي‌ثمر منت اغيار را

بهر كمي آب و دان در قفسي مانده‌اي
كاش كه مي‌داشتي سيره ي احرار را

نيست به دنياي ما بيشتر از يك خبر
هيچ تو باور نكن كثرت اخبار را

بار دگر من تو را غرق تماشا شدم
كاش برم تا ابد لذت اين كار را

سوي دگر عالمي است هر طرفش پر ز نور
خيز و به مشرق ببين سلطه ي انوار را

سلطه ي انوار را ،سلطه ي انوار را...
چهره ي آن يار را ، چهره ي آن يار را...

چرخ بزن باز هم چرخ بزن باز هم...
باز شرابي بريز باده ي سرشار را ...

باده ي سرشار را باده ي سرشار را...
خرد كن اي ساقيا شيشه ي مقدار را ...

 


سيد رضا آباقي

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 298 , | بازديد : 7

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 

 

انسان، خواب‌هايش را مي‌بيند
در شكل آب

و صداي بوقلمون، تصرف مي‌كند
به‌جاي جغدها

در مزرعه، چُرت مي‌زند
فكر مي‌كند بايد بميرد

ـ و مثلِ بوته‌ي نخود ـ
ريشه‌اش را در خاك، فرو كند

همه‌ی شش‌ميليارد انسان، همين‌طورند
حتي چاپلين

و كوري كه قيافه‌اش را گم كرده است
حتي محمدرضا‌پهلوي
كه فكر مي‌كند هنوز زنده است

 


اسماعيل بختياري

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 299 , | بازديد : 7

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 


طبعم از لعل تو آموخت دُر افشانی ها
ای رُخت چشمۀ خورشید درخشانی ها

سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
تا نسیمت بنوازد به گل افشانی ها

گر بدین جلوه به دریاچۀ اشگم تابی
چشم خورشید شود خیره ز رخشانی ها

دیده در ساق ِ چو گلبرگ تو لغزد که ندید
مخمل اینگونه به کاشانۀ کاشانی ها

دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع
ای سر زلف تو مجموع پریشانی ها

رام دیوانه شدن آمده در شأن پَری
تو به جز رَم نشناسی ز پریشانی ها

شهریارا به درش خاک نشین افلاکند
وین کواکب همه داغند به پیشانی ها

 

شهریار

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 299 , | بازديد : 8

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

نفس که میکشم از توست
هوا هوای پس از توست
و من هنوز چه گیجم
هوای بی تو پر از تو ست
 
تو نرفتی، نه تو نمیری
تو نرفتی، نه تو نمیری
 
تورو من هنوز تو خاطراتم دارم
تورو حس میکنم هر لحظه کنارم
پشت هر حسی که دارم تو نشستی
تورو کم میارم اما باز هستی

تو نرفتی، نه تو نمیری
 
هوای بعد تو در من هوای حسرت و مردن
قفس ترانه نوشتن و میله هارو شمردن
هوای بعد تو در من هوای بی تو شکفتن
 
تو نرفتی، نه تو نمیری
تو نرفتی، نه تو نمیری
 
تورو من هنوز تو خاطراتم دارم
تورو حس میکنم هر لحظه کنارم
پشت هر حسی که دارم تو نشستی
تورو کم میارم اما باز هستی
 
تو نرفتی، نه تو نمیری
تو نرفتی، نه تو نمیری

تورو من هنوز تو خاطراتم دارم
تورو حس میکنم هر لحظه کنارم
پشت هر حسی که دارم تو نشستی
تورو کم میارم اما باز هستی

 

كامران رسول زاده

 

موزيك ويدئوى "قفس ترانه"
با صداى "كامران رسول زاده"
ترانه سرا و آهنگساز:كامران رسول زاده
تنظيم كننده:پدرام آزاد
ميكس و مسترينگ:آرش پاكزاد
كارگردان:مهدى مرودشتى

 

دیدن ویدیوی این ترانه در ادامه مطلب

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 300, | بازديد : 13

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 

 

خراب از باد پائیز خمارانگیز تهرانم
خمار آن بهار شوخ و شهر آشوب شمرانم

خدایا خاطرات سرکش یک عمر شیدایی
گرفته در دماغی خسته چون خوابی پریشانم

خیال رفتگان شب تا سحر در جانم آویزد
خدایا این شب آویزان چه می خواهند از جانم

پریشان یادگاریهای بر بادند و می پیچند
به گلزار خزان عمر چون رگبار بارانم

خزان هم با سرود برگ ریزان عالمی دارد
چه جای من که از سردی و خاموشی ز مستانم

سه تار مطرب شوقم گسسته سیم جانسوزم
شبان وادی عشقم شکسته نای نالانم

نه جامی کو دمد در آتش افسرده جان من
نه دودی کو برآید از سر شوریده سامانم

شکفته شمع دمسازم چنان خاموش شد کز وی
به اشک توبه خوش کردم که می بارد به دامانم

گره شد در گلویم ناله جای سیم هم خالی
که من واخواندن این پنجه پیچیده نتوانم

کجا یار و دیاری ماند از بی مهری ایام
که تا آهی برد سوز و گداز من به یارانم

سرود آبشار دلکش پس قلعه ام در گوش
شب پائیز تبریز است در باغ گلستانم

گروه کودکان سرگشته چرخ و فلک بازی
من از بازی این چرخ فلک سر در گریبانم

به مغزم جعبه شهر فرنگ عمر بی حاصل
به چرخ افتاده و گوئی در آفاقست جولانم

چه دریایی چه طوفانی که من در پیچ و تاب آن
به زورقهای صاحب کشته سرگشته می مانم

ازین شورم که امشب زد به سر آشفته و سنگین
چه می گویم نمی فهمم چه می خواهم نمی دانم

به اشک من گل و گلزار شعر فارسی خندان
من شوریده بخت از چشم گریان ابر نیسانم

کجا تا گویدم برچین و تا کی گویدم برخیز
به خوان اشک چشم و خون دل عمریست مهمانم

فلک گو با من این نامردی و نامردمی بس کن
که من سلطان عشق و شهریار شعر ایرانم

 

شهریار

http://ganjoor.net/shahriar/gozidegh/sh88/
 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 300, | بازديد : 14

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 


ای قلب تو از سنگ ولیکن شکننده
روح تو قناریست ، تنت گرگ درنده

خون ریزتر از آن دو لب سرخ کدام است؟
در عشق، نجاست نبُود خون جهنده

هر موی تو یک میله و گیسوت قفس بود
تا شانه زدی رنده شد انگار پرنده

دیروز : گرفتار دو تا زلف تو بودم
امروز : گرفتار دو مارم ، دو خزنده

رو کرده ام اینبار فقط «آس دل» ام را
افسوس که « دل » نیست دگر برگ برنده !

 

حسین شیردل

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 299 , | بازديد : 11

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد


برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدید
تا تو را نقاش مطلق زان میان آید پدید

بگذر از نقش دو عالم خواه نیک و خواه بد
تا ز بی نقشیت نقشی جاودان آید پدید

تو ز چشم خویش پنهانی اگر پیدا شوی
در میان جان تو گنجی نهان آید پدید

تو طلسم گنج جانی گر طلسمت بشکنی
ز اژدها هرگز نترسی گنج جان آید پدید

ای دل از تن گر برفتی رفته باشی زآسمان
در خیال آسمان کی آسمان آید پدید

جز خیالی چشم تو هرگز نبیند از جهان
از خیال جمله بگذر تا جهان آید پدید

ناپدید از فرع شو، در هرچه پیوستی ببر
تا پدید آرندهٔ اصل عیان آید پدید

چون تفاوت نیست در پیشان معنی ذره‌ای
کس نگشت آگاه تا چون این و آن آید پدید

چون در اصل کار راه و رهبر و رهرو یکی است
اختلاف از بهر چه در کاروان آید پدید

خار و گل چون مختلف افتاد حیران مانده‌ام
تا چرا خار و گل از یک گلستان آید پدید

باز کن چشم و ببین کز بی نشانی چشم را
نور با آب سیه در یک مکان آید پدید

بود دریای دو عالم قطره نا افشانده‌ای
چون چنین می‌خواست آمد تا چنان آید پدید

گر تو نشنودی ز من بشنو که شاهی ای عجب
میزبانی کرده عمری میهمان آید پدید

ای عجب چون گاو گردون می‌کشد باری که هست
دایم از گردون چرا بانگ و فغان آید پدید

چون توانم کرد شرح این داستان را ذره‌ای
زانکه اینجا هر نفس صد داستان آید پدید

این زمان باری فروشد صد جهان جان بی‌نشان
تا ازین پس از کدامین جان نشان آید پدید

چون بزرگان را درین ره آنچه باید حل نشد
حل این کی از فرید خرده‌دان آید پدید

 

 

عطار

http://ganjoor.net/attar/divana/ghazal-attar/sh372/
 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 298 , | بازديد : 11

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

بی تو هیشکی توی باغچه ی خونه ش گل نمی کاره، گل من
بی تو شاپرک خانم غمگینه، حوصله نداره گل من

آفتاب سرد زمستون دیگه دلگرم کسی نیست، پس از این
بی تو آسمون دلش گرفته و می خواد بباره گل من

اگه پا بده، اگه پا بده، بغض من، شبا تا دم صبح
سر روشونه های تو، رو شونه های تو ، میذاره گل من

من کی ام؟ همون که تقویمش یه فصله، یه زمستون بلند
تو چی اما؟ همه ی چهار تا فصل تو بهاره گل من

گل من حیفه که تو با دست من چیده و پژمرده بشی
تن تو یه دسته گل، دست من اما مثل خاره گل من

تو برو به سمت آبیات، منم میون خاکستری یام
می سوزم، با غم تو سر می کنم، عیبی نداره گل من

مثل روز روشنه اینکه من خودم پر از شبم برای تو
یه نفر دیگه باید خورشید و برداره بیاره گل من

به صداقتت قسم، دروغ نمیگم، آدمی مثل "سهیل"
نداره میون هفت تا آسمون هم یه ستاره گل من


سهیل محمودی

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 297 , | بازديد : 11

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 


مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی
مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی

_دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب
تو با زیبایی‌ات این حرف‌ها را نخ نما کردی...

نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود
کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی

به هم نزدیک بودیم، آتش از لب‌هات می‌تابید
دلت می‌خواست لب‌های مرا، امّا حیا کردی

من از خود نیمه‌ای را دیده بودم "عاقل" اما تو
مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی


...
محمدرضا طاهری

 آرامگاه ادبی

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 296 , | بازديد : 13

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 تير 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد


به نام خدا

 

باید از سنگ جفا زود حذر می کردم
این غلط بود که با یادِ تو سَر می کردم

من که تنها شده از جمله‌ی تن ها بودم
دیده از نازِ دو ابروی تو، تر می کردم

روز و شب در نظرم، یکسره تاریکی بود
بس که با یادِ تو هر شام، سحر می کردم!

هرچه بَد دید، همه خوب به چشمم آمد!
بس که اندیشه‌ی ارباب هنر می کردم

در رَهِ منزلِ تو، هست خطرها، لیکن
من به دنبال تو با عشق، خطر می کردم

دل بگیرم زِ تو، دیگر چه بود تاب و توان؟
که تو را در دلِ اغیار نظر می کردم!

دل نبود آنچه که دیدم ز تو در آینه ام!
باید از سنگِ دلت، زود حذر می کردم

چون هلاکت شده بودم، تو زِ من دور شدی
کاش من با تو همین گونه غَدَر می کردم

رو، رها باش که دیگر نفسی نیست مرا
خاطر از یادِ تو باید، که به دَر می کردم!

 


ع.ا.رهـ ـا

‫‏علي اصغراسماعيلي‬

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 300, | بازديد : 13

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 تير 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 


ز میخانه دگربار این چه بویست
دگربار این چه شور و گفت و گویست

جهان بگرفت ارواح مجرد
زمین و آسمان پرهای و هوی‌ست

بیا ای عشق این می از چه خمست
اشارت کن خرابات از چه سوی‌ست

چه می‌گویم اشارت چیست کاین جا
نگنجد فکرتی کان همچو مویست

نیاید در نظر آن سر یک تو
که در فکر آنچ آید چارتویست

چو ز اندیشه به گفت آید چه گویم
که خانه کنده و رسوای کویست

ز رسوایی به بحر دل رود باز
که دل بحرست و گفتن‌ها چو جویست

خزینه دار گوهر بحر بدخوست
که آب جو و چه تن جامه شویست

 

حضرت مولوی
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh354/

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 299 , | بازديد : 19

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 تير 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 


گرگ و میش ؟
نه
هوا پر از گرگ بود
یک فوج سینه سرخ هراسناک
بر آسمان خانه ی من
افق یک دست خونین
پرواز در صف عبور پرنده ها ایستاده بود
صدای ضجه ی مادیانی که نمی زایید
و درد کلافه اش کرده بود
قاصدکی کنار گوشم گریه کرد خودم شنیدم
قاصدک لال گنگ
ترسیدم
توفان به درمی کوبید
سارها بر شاخه های کاج فلج
نگاهم را سالنامه دزدید
بیست و یکم تیر بود
روز شوم تقویم
روز ویرانی
مادیان هم مُرد
رزهای سیاه را از یاد نبریم
و دست های جوان
قبرهای تازه
کمر قاصدک شکست
یک چمدان گریه جمع کرده ام
شال سیاهم را آب کدامین رود بشوید
که آه نکشد
مندائیان مرا به صبر تطهیر کنید
به صبر
...


بتول مبشری

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 298 , | بازديد : 15

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 تير 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 


«برای دیدنت پر از دلیل عاشقانه ام»
اگرچه بی اثرشده نگاه دلبرانه ام

دوباره انتظار تو دلیل ماندنم شده
وگرنه مثل ارگ بم شکسته صحن خانه ام

بهار ارزوی من دوباره کوچ می کند
قسم به ایه ی دلت، خزان بی نشانه ام

به هرکجا که میروی به خلوت خیال خود
پرازشکوه بارش و پراز غم شبانه ام

به انتطار دیدنت نشستم و نیامدی
شبی که می سرودمت به ذوق شاعرانه ام

اگر غزل سروده ام، فقط تو را نوشته ام
تویی غزل، تو قافیه، ردیف جاودانه ام

بیابه نور چشم خودخراب کن خرابه ام
که میشود نگاه تو بنای اشیانه ام

 

 

میثم دانایی
یه روزی/یه ماهی/یه سالی
مصرع امانت گرفته از استاد بانو «مینامحمودی»

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 298 , | بازديد : 15

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 تير 1394 توسط سیدمجتبی محمدی | نظربدهيد

 

 

یک لحظه تو را دیدم و مجذوب شدم من
درجنگ غم عشق تو مغلوب شدم من

من فکر تو و یاد تو بودم همه ی عمر
افسوس که دل کندی و مغضوب شدم من

چشمان تو انگار نمیخواست که باشم
از سیل نگاه تو چه مخروب شدم من

تا کی به غم دوری تو صبر کنم من
اینجا که به هجران تو ایوب شدم من

باشد که خدا چاره کند کار دل ما
چون غرق تماشای تو محبوب شدم من

 

نرگس بهارلویی

 

برچسب ها : ,

موضوع : پيچک دريچه 297 , | بازديد : 15

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 245 صفحه بعد