خرید کریو

خرید vpn

خرید کریو

خرید vpn

خرید وی پی ان

وی پی ان

دانلود فیلم

پیچک (قاصدک شعر و غزل)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

(حکیم ابوالقاسم فردوسی)

 

 پیچک قاصدک شعر وغزل (حکیم ابوالقاسم فردوسی)

بازار کتاب
 
 
 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

  
1

حوّا هم که باشی

من آدم نمی‌شوم

پس بی‌خودی جای بووسه

سیب تعارفَ‌م نکن!

2

لانه‌ی موریانه‌ها شده است این خانه

بیا به آتش بسپاریم خودمان را

3

« تنها شده‌ام »

جمله‌ای کلیشه‌ای‌ست؛ اما

باور کن

تنها شده‌ام!

4

سفر

مرا از تو به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

پشت سرم آب نریز!

5

با خیال نمی‌شود سفر کرد

خودت هم بیا

6

برای رسیدن به تو

باید از مرز بگذرم.

جمع کن حصارهایت را !

 

 

رضا کاظمی

برچسب ها : ,

موضوع : 203, | بازديد : 3

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


آن درخت تبريزي...

 


از من مپرس صبرِ نمايانِ من کجاست،
خود ديده اي که چاکِ گريبانِ من کجاست!

با اين دهانِ خون شده حالِ جواب نيست،
از مُشتِ او بپرس که دندانِ من کجاست!

اي دستِ بي نمک! که وبالي به گردنم!
از او سراغ کن که نمکدانِ من کجاست!

اي چشمِ تر! به نامه ي اشکِ روان بپرس،
_ از روي من _ که پس لبِ خندانِ من کجاست؟

زين رهزنانِ گردنه فرسا دلم گرفت
يارب! خروشِ قافله گردانِ من کجاست؟!

انگشترم، ولي به کفِ ديو رفته ام
ياران! نشان دهيد سليمانِ من کجاست؟

بيمار شد دلم ز غمِ بيشمارِ دهر
ساقي کجاست؟ شيشه ي درمانِ من کجاست؟

بهتر که سر به گوشه ي مستي فرو برم،
آن آستينِ گريه ي پنهانِ من کجاست؟!

 

حسين جنتي

برچسب ها : ,

موضوع : 204, | بازديد : 2

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

ترک کن سنت در باد سخن گفتن را
تازه کن شيوهء سر دادن اين شيون را
کلماتت همه در باد پراکنده شدند
در خودت حفظ کن اين بانگ طنين افکن را
*
دوستت دارم و اين حس اهورائي من
مي تواند به نماز آورد اهريمن را
از سلاطين وطن گستر، سر خواهم بود
چين به چين فتح کند دستم اگر دامن را
قلب سرسخت تو در سينه نخواهد پائيد
مي تواند بدنت آب کند آهن را
*
عشق آمد که من امروز فراموش کنم
روزگاران به صد حادثه آبستن را
خوب در برق نگاه همگان دقت کن
تا که تشخيص دهي دوست من! دشمن را



محمدرضا طاهري

 سرفه هاي گرامافون

برچسب ها : ,

موضوع : 204, | بازديد : 1

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


خوشبختي گياه سرسبزي ست
که بر گستره ي لبخند تو

مي رويد و با کرشمه
بارور مي شود!

همين که خوشحال باشي
آرامشِ بهاران

آينه ي تمام فصل هاست!
کل شعرهايم را مي دهم

اگر يک بار ديگر فقط
به شوق من

خودت را آرايش کني
اصلا خودم هر واژه

شکوفه ي شعري مي شوم
برم دار به گيسويت بياويز

که من با همين ترانه ها
تمام عمر دلم را

به دنياي تو بخشيده ام!
گلدانه اين زندگي هنوز

خيلي قشنگ است
تا تو حرف مي زني

تا تو راه مي روي
خدا هم به فرشتگانش

فخر مي فروشد!
کاش با همين دست ها

تمام قله هاي بدنت را
فتح مي کردم تا

در آغوشم ايمان بياوري
باغباني از عشق...

به چيزي بيشتر از صبوري
احتياج دارد!

 


امير ساقريچي

برچسب ها : ,

موضوع : 203, | بازديد : 1

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

کجا روم، کجا روم؟ منم بلاي جان خويش

شريکِ دزدِ مالِ خود، رفيق قاتلان خويش

به لقمه هاي چرب اين به بوسه هاي گرم آن

چگونه شکوه سر کنم؟ که بسته ام دهان خويش

نه آفتاب گم شده ،نه ماه ( اين بهانه است)

دريچه وا نکرده ام به روي آسمان ِ خويش

به وقت جنگ سرکشي به وقت صلح سرخمي

ببين چه ياد داده ام براي کودکانِ خويش

به من چه گر جنايت است ، کثافت است، آفت است

برو که دانه ميدهم براي کفتران خويش!

 

 

داکتر سميع حامد

شاعر افعانستان

برچسب ها : ,

موضوع : 203, | بازديد : 1

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |


دلبرا فتنه بالاي بلاي تو منم

دست من گير که افتاده به پاي تو منم

ننهم دست ز دامان تو گر سر برود

به وفاي تو که مشتاق جفاي تو منم

من و رخت از سر کوي تو کشيدن هيهات

به تو سوگند که راضي به رضاي تو منم

بر نيارم نفسي تا نشوي همنفسم

آري اي دوست توئي نائي و ناي تو منم

اي به خلوتگه اسرار تو عنقاي وجود

(مژده) ام در طلب قاف غناي تو منم

 

 

مصطفي قمشه اي   متخلص به  مژده

برچسب ها : ,

موضوع : 204, | بازديد : 1

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

هتل پرندگان

**

دوست داشتنت
مثل خريدن هر روز عطر تازه‌ايست

ديوارهاي خاکستري شهر را
رنگي تر ديدن

و موها را شکل ديگري شانه زدن
وقتي دوست دارمت

پنجره‌ي ام را باز مي‌گذارم
تا گنجشک‌ها در اتاقم جشن بگيرند

و با محبوب‌شان روي ميز من
قرار ملاقات بگذارند

وقتي دوست دارمت
اتاقم هتل پرندگان مي‌شود

زمان در من مي‌ايستد
مکان‌ها تغيير مي‌کنند

و هر روز به زبان تازه‌اي
حرف مي‌زنم

آواز مي‌خوانم
و مي‌رقصم

با پرندگان و گياهان و اشيا
وقتي دوست دارمت

زيباترم، آرام‌ترکه هر صبح
بر سر کلاس صبر حاضر مي‌شوم

با پاهاي برهنه در برف قدم مي‌زنم
و زندگي‌ام شيوه‌ي ديگري دارد

شعرهايم را با مداد رنگي مي‌نويسم
و به جاي حروف از تصاوير گل‌ها

زخم‌ها و بوسه‌ها بهره مي‌برم
تنها دوست داشتن تو

اهميت دارد
که جهان مرا تغيير مي‌دهد

چه اهميتي دارد
که دوستم بداري
يا نه...!؟

 

هادي خوانساري

 

برچسب ها : ,

موضوع : 202, | بازديد : 1

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 


مادر، كلمه‌اي‌ست كه در اتاقِ مجاور خوابيده
من به همه‌چيز مشكوكم
به چراغي كه روشن كرده‌ام
به تابلوهاي روي ديوار
به كسي كه هفته‌ي پيش در گورستان چال كرديم

شايد به خواب‌هايِ‌ بالاتري راه يافته‌ام
به دنياهايي ديگر
كه صداي شماها را
چند روزِ ديگر مي‌شنوم
و برايِ‌ شنيدن‌ِ جواب‌هايتان
هميشه كنارم خالي مي‌مانَد.
من به گوش‌دادن‌ِ حرف‌ها
نشستن كنارِ همديگر
به تمامِ فاصله‌هاي نزديك‌شده مشكوكم.

 

شهرام شيدايي

برچسب ها : ,

موضوع : 201, | بازديد : 1

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

در وادي تسليم و رضا چون و چرا نيست
بيمار غمش را به جز از درد دوا نيست

دوري مکن از حضرت معبود که معبود
نزديک به قدري است که محتاج صدا نيست

گفتند حريفان سخني چند ز وصلش
گفتند ولي درک سخن در خور ما نيست

جمعي ز وصالش نشناسند سر از پاي
بي پا و سري در خور هر بي سرو پا نيست

در محضر سلطان خطا پوش خطابخش
اي ترک ختايي بنشين جاي خطا نيست

دادند بپوشيم، ندادند نپوشيم
ما را هوس پيرهن و شال و قبا نيست

ما را نبود جز هوس بزم تو ليکن
در خدمت سلطان چه کنم جاي گدا نيست

ساعي بِگـُـذر از خود اگر طالب مايي
زيرا که در اين دايره جاي من و ما نيست

 

حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به

حاج مرشد چلویی، شاعر متخلص به «ساعی

برچسب ها : ,

موضوع : 204, | بازديد : 2

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

پشتگرمي به چه بودت که شکفتي ؟ گل يخ
وندر آن عرصه که سرما کمرِ سرو شکست
نازکانه تن خود را ننهفتي ، گل يخ

سرکشي هاي تبارت را ، اي ريشه به خاک
تو چه زيبا به زمستان ها گفتي ، گل يخ

تا سر از سنگ برآوردي ، دلتنگ به شاخ
از کلاغانِ سيه بال چه ديدي و شنفتي ؟ گل يخ

آمدي ، عطر وفا آوردي
همه افسانه ي بي برگ و بري ها را رُفتي ، گل يخ

چه شنفتي تو در اين غمزده باغ ؟
که چو گل ها همه خفتند ، تو بيدار نخفتي ، گل يخ

راستي را که چه جانبخش به سرماي سياه
شعله گون ، در نگه دوست شکفتي ، گل يخ

 

سياوش کسرايي

برچسب ها : ,

موضوع : 203, | بازديد : 1

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

ديشب کــه يک آواره در پايانه جان داد
يک سوژه بي شک دست عکاس جوان داد

هي حرف پشت حرف جنجالـي به پا شد
هي عکس پشت عکس دست عابران داد

تقدير شومي بر مدار شب رقم خورد
انگــار سرمايـي مضاعف بر خزان داد

يک زن نگــاه کــودکش را دورتــر کرد
وقتي که اشکش لحظه اي او را امان داد

راننده اي از دور با فرضيه هايش
افسانه اي مبهم به خورد اين و آن داد

معتــاد يا بدکاره ، مجنـــون يا فراري
اين صحنه را اخبار يک لحظه نشان داد

حالا چه فرقي مي کند يک مرد يا زن
اين واقعيت شهـــــر را يکجا تکان داد

يعني به وجدان هاي بي دردي که خوابند
گاهـــي تلنگـــر يا تکانـــي مي توان داد

 

پوريا بيگي

برچسب ها : ,

موضوع : 205, | بازديد : 1

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |


چه آتشي ؟ کــه بر آنم بدون بيم گناه
تــــورا بغل کنـــم و ... لا اله الا الله... !

به حق مجسمه اي از قيامت است تنت
بهشـت بهتــر من اي جهنـــم دلخــــواه

چه جاي معجزه ؟ کافي ست ادعا بکني
کــه شهـــر پـر شود از بانگ يا رسول الله

اگـر چــه روز، هــمه زاهـدنـد امـا شب
چه اشکها که به ياد تو مي رود در چاه

ميان اين همه شيطان تو چيستي !؟که شبي
هــزار ديــن بـه فنا داده اي به نيــــم نگاه

اگرچه حافظ و سعدي مبلغش شده اند
هنـــوز برد تو قطعــي ست در مقابل ماه

من آن ستاره ي دورم که مي روم از ياد
اگـــر تــو هم ننشانــي مرا به روز سياه

 

غلامرضا طريقي

برچسب ها : ,

موضوع : 204, | بازديد : 1

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

اهل تمنا

 

 


ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم

زنده با عشقم ، اسیر سود و سودا نیستم

عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم

رهرو گمگشته ای هستم که بینا نیستم

اشک گرم و خلوت سرد مرا نادیده ای

تا بدانی اینقدرها هم شکیبا نیستم

بس که مشغولی بعیش و نوش هستی غافلی

از چو من بیدل که هستم در جهان یا نیستم

دوست میداری زبان بازان باطل گوی را

در برت لب بسته از آنم کز آنها نیستم

دل بدست آور شوی با مهربانی های خویش

لیکن آنروزی که من دیگر به دنیا نیستم

هیچکس جای مرا دیگر نمی داند کجاست

آنقدر در عشق او غرقم که پیدا نیستم.

 

 

 معینی کرمانشاهی

http://www.shahlanazary.com/index.php/moeinie-kermanshahi/736-ahle-tamana.html

برچسب ها : ,

موضوع : 202, | بازديد : 2

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

گفت ما اول فرشته بوده‌ایم
راه طاعت را بجان پیموده‌ایم

سالکان راه را محرم بدیم
ساکنان عرش را همدم بدیم

پیشهٔ اول کجا از دل رود
مهر اول کی ز دل بیرون شود

در سفر گر روم بینی یا ختن
از دل تو کی رود حب الوطن

ما هم از مستان این می بوده‌ایم
عاشقان درگه وی بوده‌ایم

ناف ما بر مهر او ببریده‌اند
عشق او در جان ما کاریده‌اند

روز نیکو دیده‌ایم از روزگار
آب رحمت خورده‌ایم اندر بهار

نی که ما را دست فضلش کاشتست
از عدم ما را نه او بر داشتست

ای بسا کز وی نوازش دیده‌ایم
در گلستان رضا گردیده‌ایم

بر سر ما دست رحمت می‌نهاد
چشمه‌های لطف از ما می‌گشاد

وقت طفلی‌ام که بودم شیرجو
گاهوارم را کی جنبانید او

از کی خوردم شیر غیر شیر او
کی مرا پرورد جز تدبیر او

خوی کان با شیر رفت اندر وجود
کی توان آن را ز مردم واگشود

گر عتابی کرد دریای کرم
بسته کی گردند درهای کرم

اصل نقدش داد و لطف و بخششست
قهر بر وی چون غباری از غشست

از برای لطف عالم را بساخت
ذره‌ها را آفتاب او نواخت

فرقت از قهرش اگر آبستنست
بهر قدر وصل او دانستنست

تا دهد جان را فراقش گوشمال
جان بداند قدر ایام وصال

گفت پیغامبر که حق فرموده است
قصد من از خلق احسان بوده است

آفریدم تا ز من سودی کنند
تا ز شهدم دست‌آلودی کنند

نه برای آنک تا سودی کنم
وز برهنه من قبایی بر کنم

چند روزی که ز پیشم رانده‌ست
چشم من در روی خوبش مانده‌ست

کز چنان رویی چنین قهر ای عجب
هر کسی مشغول گشته در سبب

من سبب را ننگرم کان حادثست
زانک حادث حادثی را باعثست

لطف سابق را نظاره می‌کنم
هرچه آن حادث دو پاره می‌کنم

ترک سجده از حسد گیرم که بود
آن حسد از عشق خیزد نه از جحود

هر حسد از دوستی خیزد یقین
که شود با دوست غیری همنشین

هست شرط دوستی غیرت‌پزی
همچو شرط عطسه گفتن دیر زی

چونک بر نطعش جز این بازی نبود
گفت بازی کن چه دانم در فزود

آن یکی بازی که بد من باختم
خویشتن را در بلا انداختم

در بلا هم می‌چشم لذات او
مات اویم مات اویم مات او

چون رهاند خویشتن را ای سره
هیچ کس در شش جهت از ششدره

جزو شش از کل شش چون وا رهد
خاصه که بی چون مرورا کژ نهد

هر که در شش او درون آتشست
اوش برهاند که خلاق ششست

خود اگر کفرست و گر ایمان او
دست‌باف حضرتست و آن او
 

 

حضرت مولانا مولوی

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh64/

برچسب ها : ,

موضوع : 201, | بازديد : 2

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

باردار زيبايي

**

نه نه نه
نه اين راز را نمي‌توانم
اين اعتراف کمي سخت است
که تنها حاصل هماغوشي ما
شعر است
و مدام از تو پدر مي‌شوم
که من شعرها را به دنيا مي‌آورم
و تو تنها مريم مقدسي هستي
اين اعتراف کمي سخت است
که در تمام زمان‌ها
باردار زيبايي هستي
باردار آرامش
باردار طوفان
باردار آتش‌فشان
باردار باران
و من شعرها را به دنيا مي‌آورم
اين اعتراف کمي سخت است
سرزمين تو
مملو از باغ انگورهاي سرخ و سياه
شراب شيراز
تابستان تب‌دار
باغچه‌ي باردار
و من کارگري فصلي با کلاهي حصيري
اين اعتراف کمي سخت است
که فرزندان ما کلمه‌اند
و اين اعتراف خوشنود کننده است
که بيش از تمامي فرزندان آدم
عمر مي‌کنند
اين اعتراف بسيار سخت است
که من شاعرم
و تنها پدر شعرهايم
نه هيچ فرزند ديگري
اين اعتراف کمي سخت است
شراب شيراز
و باغچه‌ي باردار

 

 

هادي خوانساري
از مجموعه قاچاق عطر تو

 

برچسب ها : ,

موضوع : 204, | بازديد : 2

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 


مخواه ازمن که حتي لحظه اي ازتو جدا باشم
اگرچه دوست داري درحصار انزوا باشم

هميشه درهوايت مي نشانم واژه هايم را
که تا دل خستگي هاي تورا حال وهواباشم

مرا بيرون مکن از آن همه پژواک تودرتو
که مي خواهم هياهودرسکوت لحظه ها باشم

مراخط مي زني ازصفحه ي ترديدوتهمت ها
مبادا در مسير اتهام ناروا باشم

تواز انديشه هاي تازه مي ترسي که خاموشي
نه,شايدروزگاري من شروع ماجرا باشم

مراباخاطرات کهنه ام بگذار,مي خواهم
هواي عمرباقيمانده را درخود رها باشم...

 

محمدميرزازاده اراني

برچسب ها : ,

موضوع : 205, | بازديد : 2

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

دست گيرم باش اي بانوي پشت هر نقاب
سايه اي غمگين و سردم لحظه اي بر من بتاب

پيش روي من خيالت را کسي سر مي برد
بي تو روياي تنت گم مي شود در اوج خواب

پيکر شعرم به روي شانه هاي خسته ام
رو به قبرستان قلبم مي دوَم در يک سراب

واژه ها افسرده اند و من خدايي بي دليل
درغم بي بندگي ماندم درون اضطراب

مرد کابوس و نفهميدن کنار عقل من
شعر ناکوکي درونم در پي يک انقلاب

کاش مي شد آسمان را تا کنم در يک نگاه
تا برايت قايقي مي ساختم برروي آب

کوره راه نااميدي رو به رويم در مسير
رو به رويش مرد خنداني درون بغض قاب

زندگي بي سايه ات دنياي پوچي مي شود
مثل حس مرگ آني در دل تنگ حباب

 


 آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : 204, | بازديد : 4

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

اي ديده اگر کور نه اي گور ببين
اين عالم پر فتنه و پر شور ببين

شاهان و سران و سروران زير گِلند
رخ هاي چو ماه را در دهن مور ببين

خیام

 

برچسب ها : ,

موضوع : 204, | بازديد : 3

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

 

اگر چه دست تو تقسيم نان و ريحان است
رفيقِ  دست من اين روزها گريبان است

بگو چه کارکنم با شبي چنين يک دست
شبي که با تو پريشان و بي تو زندان است

شده ست خسته بيايي شکسته برگردي؟
اميدوار به روزي که روز پايان است؟

شبي نگاه کني در نگاه يارانت
ببيني آنچه نمي خواستي فراوان است

ببيني اي دل غافل چقدر دير شده
دلت قناري مغموم فالگيران است

نه لحن بخرد سازي نه سوز تحريري
صدا صداي سفيهان شاد و خندان است

کلام دوستي از هيچ کس نمي شنوي
که آنچه مي شود آسان شنيد بهتان است

 
محمد سعيد شاد

برچسب ها : ,

موضوع : 205, | بازديد : 3

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی |

 

متهم!


تظاهر می‌کنم که ترسيده‌ام
تظاهر می‌کنم به بُن‌بَست رسيده‌ام
تظاهر می‌کنم که پير، که خسته، که بی‌حواس!
پَرت می‌روم که عده‌ای خيال کنند
اميد ماندنم در سر نيست
يا لااقل ... علاقه به رفتنم را حرفی، چيزی، چراغی ...!


دستم به قلم نمی‌رود
کلماتم کناره گرفته‌اند
و سکوت ... سايه‌اش سنگين است،
و خلوتی که گاه يادم می‌رود خانه‌ی خودِ من است.


از اعتمادِ کاملِ پَرده به باد بيزارم
از خيانتِ همهمه به خاموشی
از ديو و از شنيدن، از ديوار.
برای من
دوست داشتن
آخرين دليلِ دانايی‌ست
اما هوا هميشه آفتابی نيست
عشق هميشه علامتِ رستگاری نيست
و من گاهی اوقات مجبورم
به آرامشِ عميقِ سنگ حسادت کنم
چقدر خيالش آسوده است
چقدر تحملِ سکوتش طولانی‌ست
چقدر ...


نبايد کسی بفهمد
دل و دستِ اين خسته‌ی خراب
از خوابِ زندگی می‌لرزد.
بايد تظاهر کنم حالم خوب است
راحت‌ام، راضی‌ام، رها ...
راهی نيست.
مجبورم!
بايد به اعتمادِ آسوده‌ی سايه به آفتاب برگردم.

 

 

سید علی صالحی

http://www.seyedalisalehi.com/cgi-bin/content.pl?f=26&t=26

برچسب ها : ,

موضوع : 205, | بازديد : 4

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 159 صفحه بعد