تبلیغات اینترنتیclose

وبلاگدهی
isi چاپ مقاله
مقاله
پایان نامه مدیریت
پایان نامه کارشناسی ارشد
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 7 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

دستان مرا بگیر 

 

دستان مرا بگیر و رد کن ، از پچ پچ کوچه های بن بست
نامت وسط ستایش عشق ، از روز الست بوده و هست
ای پادشه نیاز دستان ، اعجاز طواف ماه و خورشید
سرخ هست هنوز آسمانت ، خونی که به فرق کوفه پاشید
 
بیراهه نمی روم اگر باز چشم تو چراغ راه باشد
ماه تو اگر بتابد ای عشق بگذار شبم سیاه باشد
من من رو به تمام خلق گفتم ای بغض غریب درد مندان
باید که شهید آسمان بود در برزخ حرص و نان دندان
 
باید هیجان رود باشی تا غربت سنگ را بفهمی
باید لب روزه خون بنوشی تا سفره تنگ را بفهمی

ای تاج سر تمام گیتی ای نام بلند اسم اعظم
ای بال رسیدن به لاهوت ، ای چهار قل شکوه زم زم
 
ای کوه تو را به درد پهلو ، ای ابر تو را به چاه سوگند
ای ماه تو را به فرق خونی ، ای قبله تو را به راه سوگند
من بی سر و پا نیازمندم تا دست تو را بگیرمش دست
دستان مرا بگیر و رد کن ، از پچ پچ کوچه های بن بست
من بی سر و پا نیاز مندم تا دست تو را بگیرمش دست
دستان مرا بگیر و رد کن ، از پچ پچ کوچه های بن بست

 

 

علیرضا آذر 

دستان مرا بگیر 
شعر و دکلمه : علیرضا آذر 
آهنگ و صدا : محمد علیزاده 
تنظیم : شهاب اکبری 
گرافیک : امیر علی سلطانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 355, | بازديد : 28

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


لانه ی شاهین

قاصد نرسید و نظرم بر در خانه
یک نامه نشدهیچ زسوی توروانه

بیچاره بگو بهر چه در دام نه افتد
آن مرغی که برداشت ز رخسارتو دانه

چون کوهی بلندی توزخودخواهی, خوش اقبال
شاهینی که بگذاشت به بالای تو لانه

در جاده خوبان, خریدار کی گردم
حتی نبود هیچ بکف نقد بیانه

فرق منی آواره و دلبرنبود بیش
اوشانه سرکاکل ومن خانه بشانه

از آفت سه درد خدا ات نگهدارد
درد زدن ودرد زن و درد زمانه

گرداغ نکردی ز لبانت لب ما را
باشد بدلم آه, ز داغ تو نشانه


محمد انس کمال


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 355, | بازديد : 40

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

پشت میز کارم آخرِ شب این ترانه را 
ثبت کرده حجم قهوه‌ای استوانه را 

سر نمی‌کشم که سردتر شود و بعد تو 
چای دیگری بیاوری و این بهانه را 

باز هم بهانه‌ای کنم که هی ببوسمت 
که دوباره خنده پر کند فضای خانه را 

بعد می‌نشینم و به عشق فکر می‌کنم 
فکر می‌کنم من این سه حرف بی‌کرانه را 

بعد روی پنجره برای این پرنده‌ها 
شاعرانه می‌کشم دو ظرف آب و دانه را

بعد روی شیشه دست می کشم و بعد هم 
می‌کشم برای هر پرنده عکس لانه را 

ناگهان پرنده‌ای به شیشه می‌خورد، نگو 
اشتباه آمده است راه آشیانه را‌!

بی‌تو بِین این همه کتاب غرق در خودم
می‌نویسم از تو داستانی عاشقانه را 

نیستی و با خیال تو عزیز 

 

 

 هادی خوانساری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 353, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

در خویش می سازم تو را ، در خویش ویران می کنم
می ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می کنم

جانی به تلخی می کَنم ، جسمی به سختی می کشم
روزی به آخر می برم ، خوابی پریشان می کنم

در تار و پود عقل و جان ، آب است و آتش، توامان
یک روز عاقل می شوم ، یک روز طغیان می کنم

یا جان کافر کیش را تا مرز مردن می برم
یا عقل دور اندیش را تسلیم شیطان می کنم

دیوار رویاروی من از جنس خاک و سنگ نیست
یک عمر زندان توام ، یک عمر کتمان می کنم

از عشق از آیین ِتو، از جهل ِتو، از دین ِتو
انگشتری دارم که دیوان را سلیمان می کنم

یا تو مسلمان نیستی یا من مسلمان نیستم
می ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می کنم

 


عبدالجبارکاکایی‬


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 352, | بازديد : 43

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


رنگ شوخی نیست درطبع ادب تخمیر ما
حلقه می‌سازد صدا را نسبت زنجیر ما

مزرع بیحاصل جسم آبیار عیش نیست
ناله بایدکاشتن در خاک دامنگیر ما

بی‌سبب چون سایه پامال دوعالم عبرتیم
خواب‌کوتا مخملی بافد به خود تعبیر ما

نسخهٔ جمعیت‌دل‌گر به‌این آشفتگی‌ست
نیست ممکن لب به هم آوردن ازتقریر ما

سطری ازمشق دبستان جنون آشفته نیست
بر خط پرگار نازد حلقهٔ زنجیر ما

صبح از وهم‌نفس‌گر بگذردشبنم‌کجاست
غیر شرم اعتبار، آبی ندارد شیر ما

آخر از ناراستی با دورگردون ساختیم
بسکه‌کج بود، ازکمان بیرون نیامد تیر ما

آرزوها در طلسم لاغری می‌پرورد
خانهٔ صیاد یعنی پهلوی نخجیر ما

انتظار رنگهای رفته می‌باید کشید
خامهٔ نقاش مژگان ریخت درتصویر ما

حسرت‌منزل‌جنون‌ایجادچندین‌جستجوست
شام‌گردد صبح تاکوته شود شبگیر ما

در بنای رنگ‌ماگردشکست‌امروز نیست
ابروی معمار چینی داشت در تعمیر ما

عبرت انشابود بیدل نسخهٔ ایجادشمع
از جبین بر نقش پا زد سر خط تقدیر ما

 

 

حضرت بیدل


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 354, | بازديد : 45

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آنچنان شوق تو دارم که ز خود بی خبرم
نقش زیبای تو یکدم نرود از نظرم

مهربان دلبر من دل برِ تو مانده چنان
گر نباشی به برم چون شجری بی ثمرم

آنچنان دل تپد اندر پی دیدار تو باز
که به هر ضربه ، دل از سینه در آید به برم

خاک کوی تو مرا بس بود از ملک جهان
بی وجود تو جهان را به پشیزی نخرم

هر زمان ساکن کوی تو نباشم بخدا
هر کجا گر بروم خونجگر و در به درم

گر روم از سر کوی تو به هر جا بی شک
همدم درد و غم و حسرت و سوز و شررم

در کنار تو بود شادیم اما بی تو
گر به جنّت بروم لذّتی از آن نبَرم

خواب و بیداری من بی تو به غم می گذرد
در هوای لب جان بخش تو خون شد جگرم

دل بی تاب من از شوق ، بَرَت مانده مدام
گر به ظاهر ز برت رفته و اندر سفرم

لیک با اینهمه درماندگی و خونجگری
به وفاداری مهر تو به جان مفتخرم

گر ( رفیعم ) همه جا پیش تو از روی نیاز
روی بر خاک نهم چونکه تویی تاج سرم

 

عبدالرفیع حقیقت " رفیع 

عبدالرفیع حقیقت (زاده ۸ مرداد ۱۳۱۳ در سمنان) متخلص به رفیع، محقق، مورخ و شاعر معاصر ایرانی است.

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 351, | بازديد : 46

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

شود آیا که من آن چهره زیبات ببوسم ؟
خرمن نور شوم تا برو بالات ببوسم؟

چنگ ناهید شوم نغمه گر بزم تو گردم؟
نفس صبح شوم زلف سمن سات ببوسم؟

عرق شرم شوم روی دلارات بپوشم؟
سرمه ناز شوم نرگس شهلات ببوسم؟

عطش مستی و وسواس گنه گردم و هر دم
با وجود تو بیامیزم و اعضات ببوسم؟

هوس عشق شوم ره به دل نرم تو یابم
خنده مهر شوم ساغر لبهات ببوسم؟

رخ خورشید فلک ذره بیقدر ببوسد
پس تو رسوا نشوی گر من رسوات ببوسم

کاشکی مست شبی در برمن بی خبر افتی
تا به کام دل آشفته سراپات ببوسم

 

 اسدالله مبشری

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 352, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمی‌دانم
وزین سرگشته مجنون چه می خواهی نمی‌دانم

در این درگاه بی‌چونی همه لطف است و موزونی
چه صحرایی چه خضرایی چه درگاهی نمی‌دانم

به خرمنگاه گردونی که راه کهکشان دارد
چو ترکان گرد تو اختر چه خرگاهی نمی‌دانم

ز رویت جان ما گلشن بنفشه و نرگس و سوسن
ز ماهت ماه ما روشن چه همراهی نمی‌دانم

زهی دریای بی‌ساحل پر از ماهی درون دل
چنین دریا ندیدستم چنین ماهی نمی‌دانم

شهی خلق افسانه محقر همچو شه دانه
بجز آن شاه باقی را شهنشاهی نمی‌دانم

زهی خورشید بی‌پایان که ذراتت سخن گویان
تو نور ذات اللهی تو اللهی نمی‌دانم

هزاران جان یعقوبی همی‌سوزد از این خوبی
چرا ای یوسف خوبان در این چاهی نمی‌دانم

خمش کن کز سخن چینی همیشه غرق تلوینی
دمی هویی دمی‌هایی دمی آهی نمی‌دانم

خمش کردم که سرمستم از آن افسون که خوردستم
که بی‌خویشی و مستی را ز آگاهی نمی‌دانم

 

 

حضرت مولوی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 353, | بازديد : 41

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

،تا به کی این دل دیوانه به تو رو بزند
عشق در پای تو افتاده و زانو بزند

،چشم من منتظر دیدن تو باشد و اشک
روز و شب راه تو را یکسره جارو بزند

،ذکر خیرت همه جا هست شنیدم صیاد
دیده چشمان تو و رفته که آهو بزند

،شاپرک مست شده دور شما می گردد
آمده پیش تو زنبور که کندو بزند

،زود تر با دل دیوانه ی من راه بیا
ترسم این است کسی دست به جادو بزند

،لطف کن با خبر آمدنت شادم کن
تا به کی لشگر غم در دلم اردو بزند

 


مرتضی قلی زاده " بابک


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 353, | بازديد : 41

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ما را زغم هجران ،سالی که باکی نیست
این پنجره دل بسته ،هیچ راه بجایی نیست

بر دور دلم خشتی، از جنس خودم چیدم
تا بیش نبیند غم ،،مارا بکس کاری نیست

تن را ندهم بر تن ،خلوت چه صفا ی دارد
گــردرگــذر عشقی ،ازمن گــذری نیست

بگذر زمن و راهت ،کــج رو،سوی میخانه
عاشق به ره مستی ،دیوانه راهــی نیست

عاشق شده ام برخود، بشکسته دلی دارم
بشکسته دل من را ،جز آه مرهمی نیست

نه دست نیاز دارم،نه عشقی به هربوســـه
چون قلم بدست دارم ،کس راسروکاری نیست


عیسی مرادپور


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 354, | بازديد : 40

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

به گردون می‌رسد فریاد یارب یاربم شب‌ها
چه شد یارب در این شب‌ها غم تاثیر یارب‌ها

به دل صدگونه مطلب سوی او رفتم ولی ماندم
ز بیم خوی او خاموش و در دل ماند مطلب‌ها

هزاران شکوه بر لب بود یاران را ز خوی تو
به شکرخنده آمد چون لبت، زد مهر بر لب‌ها

ندانی گر ز حال تشنگان شربت وصلت
ببین افتاده چون ماهی طپان بر خاک طالب‌ها

جدا از ماه رویت عاشقان از چشم تر هر شب
فرو ریزند کوکب تا فرو ریزند کوکب‌ها

چسان هاتف بجا ماند کسی را دین و دل جایی
که درس شوخی آموزند طفلان را به مکتب‌ها

 

 

هاتف اصفهانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 355, | بازديد : 43

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

وقتی که آمدی
آهسته در بزن
تا نشنود دو گوش حریفان صدای عشق
دل بشنود صدای تو ، بیداد می کند
وقتی که آمدی
در ، پشت سر مبند
وقتی سلام تو را بشنود سکوت
از دست می رود
وانگه بهانه ات ،
 بگرفته دست غم
از آن دری که تو آیی ، بدر رود
دیگر مجال ماندن بغضی به خانه نیست
گل می دهد برای تو آن  بوته یاس
خالیست خانه ،
ولی من برای تو
از روزگار دور
در گوشه ای که نبیند نگاه غیر
پنهان نموده کمی خاطرات خوش
لبخند مانده کمی ، سهم چشم تو
یک دم از این نفس ، که سلامی شود تو را
امید را به یاد تو در کنج این دلم
در گوشه ای که نشکندش سنگ روزگار ،
پنهان نموده ام
یک خرده جان ، که تو را هدیه می کنم
ای مهربان من
وقتی که آمدی
آهسته نام مرا پشت در بگو
آرام تر ، دل غمدیده را بخوان
دل تاب دیدن یکباره ات که نیست
می گیرد آن زبان طپش
می رود ز دست
ای مهربان من ، دیگر بیا
 ولی ...
آهسته در بزن  


کیوان شاهبداغی 

http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/366


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 354, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

( ثریا )
.
منکه خاکی بی نشانم راز پروین را چه دانم
چون قمر آید به عقرب ناجی شمس را بخوانم

آنچه هست در دیده پیدا ذره ایست از خال لیلا
اندرین قالیچهء عشق من چو مجنون بر عیانم

کرده غوغا پشت غوغا ذره را بر قدر دریا
در وصاف هیبت او لال باشد این زبانم

.آسمان در آسمانست مابقی اندر نهانست
خود ندانم در زمینم یا که من هم آسمانم

بر کمانش صد کمندست هر کمندش قفل و بندست
در کمینش تا به آخر من در اوهام و گمانم

میکشد تیر را به خورشید میزند بر قلب ناهید
جام عشق کرده مصور تا که من حیران بمانم

بی نهایت کرده دسته علم ها قانون شکسته
دیده بر زین خرد مبهوت نشانده در نهانم

بافته زرین طاق طیار حکم ثابت بال سیار
تا که این بیچاره عقل را عرصهء حکمت برانم

حلقه ها چون شال کیوان بر هزاران رنگ الوان
دوخته بر دامان انجم داده انوار بر نشانم

بر ثریا ترمهء عشق را نموده مسخ دنیای وجودم
آخر ای جانان جانم لحظه لحظه بر فدایت دودمانم

زین همه لطف و صفا و مهر و عشق و معرفت
باز هم از جاهلی و تیره بختی مدعای این جهانم

 

 

 بهرام شمس


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 354, | بازديد : 56

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


آن يار سيمين تن كجا ، تا دست گيرد ساز را
قدرى زند بر ساز چنگ وانگه دهد آواز را

امشب كه جمع عاشقان ، جمع است و ساقى در ميان
گو مى بياور آتشين تا تن بيابد ساز را

گو عاشقان را بى صدا ، آن وقت كه آيد نزد ما
آن ليلى مجنون فزا، آن صاحب طناز را

ساقى بيا بنگر كسى ، هست نزد ما بهر كسى
تا بيش از آن سازد خبر رندان شاهد باز را

چون جمع ما مستند و هر ، يك حرف دارد در نظر
آهسته گو آرد سخن تا كس نفهمد راز را

گو دست خود گيرند سپر، آن يار چشم زيبا نظر
با چشم ناوك مى زند، چون شاه تيرانداز را

'صاحب' به مرغ دل بگو ، آواز خواند بهر او
شايد قفس را بشكند وانگه دهد پرواز را

 


میرزا جعفر اصفهانى "صاحب

Mirza Jafar Isfahani


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : | بازديد : 58

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

"" سکوت ""
دیگر خیالم
خاطره هایت را بو نمی کند !!!
شده ام
آرزوهایی مرده
سایه ای
در سردخانه های رویا
اما کسی
برای شناسایی ام نمی آید
و درد یعنی همین
نفس کشیدن
در هوای روزمره گی های من !!!
راستی
می خواهی
رازی را
ساده ی ساده
ولی راست بگویم ؟؟؟
دلم می سوزد
به حال شانه ی این شب های بی پنجره
آه
که چه تابوت سنگینی دارم !!!

 


علیرضا باقری
از دفتر : مرگ همین نزدیکی هاست


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 353, | بازديد : 44

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

خط میخی
خط بسته
خط باز
خط شکسته
خط منحنی
خط دراز
قد خمیده
قد راست
خطی که زمین را به دونیم می کند
خطی که فاصله کلمات را تنظیم می کند
قدی که روی پاشنه پاهای من ایستاده
خطی که روی پیشانی توست
درد میخی
درد بسته 
درد باز
درد شکسته
درد منحنی 
درد دراز
درد تکیده
درد ماست
من درد موازی سایه توام 
خط شکسته پیشانی ات
و قدر شانه های تو را خوب می دانم
وقتی که کلمات می گریند
من شانه های تو را 
به شعر تکیه می دهم
ای بیستون فقرات فریادهای من

 


ساناز زارع ثانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 353, | بازديد : 45

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


با باد
صدای آمدنی آمد،
در باد صدای آمدنی خندید.
دانستم این سوار بهار نیست،
باران نیست.
با چشم هام گفتم “این کیست که با من می آید،
این سوار که چنین می تازد و خاک از پسش برنمی خیزد کیست؟”
در ابتدای تماشا ایستاده بودم
که به ابتدای تماشا با من رسید.
با من
با من خندید،
با من
در من پیچید.
تا آمدم لب بگشایم «تو کیستی؟!»
در او هزار شقایق وحشی رویید.

 


مرجان ریخته گر

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 351, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

گریه زبان آدمی ست
فکر می کنم به غم در صورتت

نشسته بر پله ای آن جا
پیر می شود.

گریه زبان فارسی ست
می شکند لای بیت های سعدی

می گوید: "دغدغه های جوانی دارد آلزایمر من"
جوانی من بود

درختی که بریدی و نیمکتش کردی
تیز می کنم چاقویم را

کلمه پای اش را می گذارد لای زبانم
می گوید: "به شرط

شرط چاقو زنت می شوم
تا زخمی بزنی تا زخمی بزنم.

گریه خیابان های شلوغی دارد
می آورد ماه را کنار خیابان

تاریک می شود کلمه در صورتم.
فکر می کنم به غم در صورتت

و این که پیاز شده ام
زیر پوستم گریه رشد می کند.

 

 

مازیار نیستانی

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 352, | بازديد : 50

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

غروب آفریقا

اجتماعم رو زیرو کردم
کسی اینجا به فکر مردم نیست

گشنگی ختم ماجرا می شه
وقتی توو سفره عطر گندم نیست!

باورش سخته،اما باور کن
زنده موندن شبیه یک رویاست!

توی تهرانِ من کی بیداره؟
کی به فکر غروب آفریقاست؟

بس که دنیاگرسنگی خورده
آرزوم یه جهانِ سیر شده

کاش یه روزی نیاد که بغض کنیم
کاش نفهمیم که دیگه دیر شده!

وقتشه که کنار هم باشیم
تا به این وضعیت ثبات بدیم!

دست من روبگیر و باور کن
می شه همدیگه رو نجات بدیم!

وقتی هر شب رو سیر می خوابیم
گشنگی جون می گیره از مردم

چه کسایی که خواب میرن با_
آرزوی یه خوشه ی گندم!

بس که دنیا گرسنگی خورده
آرزوم یه جهانِ سیر شده

کاش یه روزی نیادکه بغض کنیم!
کاش نفهمیم که دیگه دیر شده!

 

آرزو رمضانی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 351, | بازديد : 58

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 تير 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


قلــــم بشکـسته و دفتــــــــــر ندارم
درون بـــــاغ گــــــــــــل آذر ندارم

کنـــــار بیستــون بی شــور شیرین
به فرهادی خــــــود بـــــــاور ندارم

قفــس شــــد جایــگاه مـــرغ مینــــا
نشــان از رنــگ بــال و پــر ندارم

تمــام آسمــــان گـردیده ابـــــــــری
درون آسمـــــان اختـــــــــــر ندارم

شــــدم تنهــــا بکوی شهــــر یاران
از این بابت که سیــــم و زر ندارم

نـدارم عطـر و بــوی رنگ شـادی
گلاب از گلـــــــــشن قمصـر ندارم

افق در راه من تاریک و سرد است
نشــــان از خســـــرو خـــاور ندارم

بســـــوزد قلب مـن در موج طوفان
که در ساحل یکـی دلبــــــــر ندارم

شبــانه می شـــــود گریـــان نگاهم
خبــــر از نالــــــه ی مــــادر ندارم

دو پایــــم مانــده در کابوس شیطان
دو دستــــــم بستـــــه و یاور ندارم

به جبــــــر حاکمــان دور از عدل
سلامت بـــــر تن و پیکـــر ندارم

زبان سرخ شــــد آتـــــش به جانم
به روی پیکــــــرم هــم سر ندارم

از این ظلمت که بــر بامـم نشسته
امیدی به حی و حیـــــــــدر ندارم


جمال جمالی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 352, | بازديد : 50

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 303 صفحه بعد